تبليغاتX
پسوجان - امروز بهار است

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلوئی را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو خوانده مي‌شد:

"من کور هستم لطفا کمک کنيد."

روزنامه نگارخلاقی از کنار او مي‌گذشت، نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روی آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگويد که بر روی آن چه نوشته‌است؟روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روي تابلوي او خوانده مي‌شد:

" امروز بهار است، ولی من نمي‌توانم آنرا ببينم  "

وقتی کارتان را نمي‌توانيد پيش ببريد استراتژی خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز برای زندگي است.
حتی برای کوچکترين اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد. اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |