تبليغاتX
پسوجان - حسين وارث آدم

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

شب عاشورا بود ، عاشورای سال 49
گفتم بروم به مجلس روضه ای ، از همين روضه ها که همه جا هست و صدايش از هر کوچه و خانه امشب بلند است. ديدم، ايمان وتعصب من به عظمت حسين و کار حسين بيش از آن است که بتوانم آن همه تحقير ها را بشنوم و تحمل کنم. منصرف شدم.
اما شب عاشورا بود شهر يکپارچه روضه بود وخانه يکپارچه سکوت و درد، چه می توانستم کرد؟ از خودم توانستم منصرف شوم، از روضه توانستم منصرف شوم ،اما چگونه می توانمستم خود را از عاشورا منصرف کنم؟
نامه ام را که به دوستم نوشته بودم - دوستی که هرگاه روزگار عاجزم میکرد و رنج به ناليدنم وا می داشت، به پناه او می رفتم - برگرفتم ، گفتم در اين تنهايی درد و اين شب سوگ ، بنشينم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خويش نوشتم ، آنچه را در نامهء او برای خود نوشته بودم و تصور غربت و رنج خودم بود، تصحيح کردم تا تصوير غربت و رنج حسين گردد.
آنکه عظمت رنج و شکوهء شهادتش هر رنجی را در زندگی آسان می سازد و هر مصيبتی را حقير!
واين همان بخشی است که در پايان اين نوشته قرار گرفته است
در اين لحظات شگفت، که من در يک بی خودی مطلق به سر می برم، ودرد که هر وقت به مطلق می رسد، جذبه ای روشن ومستی بخش می شودوحالت آرام و روشن وخوب می دهد - واين دردهای حقير و بد است که متلاشی کننده است و گزنده و بد - مرا در يک نشئهء سکرآوری از خود به در کرده بود، آنچنان که گويی من نبودم.
درد بود که خود می نوشت
ناگهان اين زيارت پر معنا و عميق "وارث" در مغزم جرقه زد، خطاب به حسين:
سلام بر تو ای وارث آدم، برگزيدهء خدا
سلام بر تو ای وارث نوح، پيامبر خدا
سلام بر تو ای وارث ابراهيم ، دوست خدا
سلام بر تو ای وارث موسی، همسخن خدا
سلام بر تو ای وارث عيسی، روح خدا
سلام بر توای وارث محمد، محبوب خدا
سلام بر توای وارث علی، ولی خدا
عجبا! صحنهء کربلا ناگهان در پيش چشمم، به پهنهء تمامی زمين گسترده شد و صف هفتاد و دو تنی که به فرماندهی حسين در کنار فرات ايستاده است، در طول تاريخ کشيده شد که ابتدايش، از آدم - آغاز پيدايش نوع انسان در جهان - آغاز می شود وانتهايش تا ... آخرالزمان، پايان تاريخ، ادامه دارد!
پس حسين سياستمداری نيست که به خاطر شراب خواری و سگبازی يزيد با او درگيری پيدا کرده باشد و اين حادثهء غم انگيز اتفاق افتاده باشد! او وارث پرچم سرخی است که از آدم ، همچنان دست به دست بر سر دست انسانيت می گردد و اکنون بدست او رسيده است و او نيز با اعلام اين شعار که هر ماهی محرم است وهر روزی عاشورا و هر سرزمينی کربلا اين پرچم را دست به دست به همهء راهبران مردم و همهء آزادگان عدالت خواه در تاريخ بشريت سپرده است که، آخرين لحظه ای که می رود تا بميرد و پرچم را از دست بگذارد، به همهء نسلها ، در همهء عصرهای فردا فرياد برمی آوردکه:
آيا کسی هست که مرا ياری کند ؟ ...
آيا کسی هست که مرا ياری کند ؟ ...
آيا کسی هست که مرا ياری کند ؟ ...

برگرفته از کتاب " حسين وارث آدم " به قلم " دکتر شریعتی "

+نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت8:21 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |