تبليغاتX
پسوجان

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت3:25 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |


موسیقی سنتی و مقام

دانلود تصنیف وطن با صدای همایون شجریان


شعر : سیاوش کسرایی

آواز : همایون شجریان

آهنگ : سعید فرجپوری

گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور 1387

وطن را دریافت کنید و بشنوید

وطن! وطن!

نظر فکن به من،

که من به هر کجا، غریب‌وار

که زیر آسمان دیگری، غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام،

همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام،

تو نیک می‌شناسی‌ام

من از درون غصه‌ها و قصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم

به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو
کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو شکسته‌ام
سپاه عشق در پی است.

شرار و شور کار ساز با وی است.

دریچه‌های قلب باز کن،

سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می‌رسد

من این سرود ناشنیده را،

به خون خود سروده‌ام
وطن! وطن!

تو سبز جاودان بمان

که من پرنده‌ای مهاجرم

که از فراز باغ با صفای تو

به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام


سیاوش کسرایی

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت2:38 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

تفنگت را زمين بگذار



درود، درود بر بزرگ مرد موسیقی ایران. کدام ایرانی‌ را می‌شناسید که با شنیدن این تصنیف اشک در چشمانش و مو بر تنش راست نگردد؟

عمرش دراز که چنین مردانی در این روزگار انگشت شمارند

تصنیف محمد رضا شجریان با آهنگسازی مجید درخشانی و شعر فریدون مشیری

زبان آتش

تفنگت را زمين بگذار

که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار

تفنگ دست تو يعنی زبانِ آتش و آهن

من اما پيش اين اهريمنی ابزارِ بنيان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبريز از مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونريزی ست

زبان قهرِ چنگيزی ست

بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو سخن، شايد

فروغِ آدميت راه در قلب تو بگشايد

برادر گر که می خوانی مرا، بنشين برادروار

تفنگت را زمين بگذار،

تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو

اين ديوِ انسان کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا بايد تو بستانی ؟

چرا بايد که با يک لحظه غفلت ، اين برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گويی و حق جويی

و حق با توست ،

ولی حق را برادر جان به زور اين زبان نافهمِ آتشبار

نبايد جست !

اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار

تفنگت را زمين بگذار
.
.
.


+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت10:43 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |