تبليغاتX
پسوجان

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

                                                           حافظ را خوبتر بايد شنيد

به مناسبت روز حافظ

سيد اميرحسين اصغري

چرا حافظ شيرازي، حافظ شد؟ اين پرسشي است که انديشمندان مختلف سعي کرده‌اند از مناظر و زواياي گوناگون به آن پاسخ دهند. در اين نوشتار سعي خواهد شد تا از منظر سنت حکمي و عقلي اسلامي بدين سؤال پاسخ دهيم.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت9:40 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

       


حکايت «چوپان دروغگو» به روايت «احمد شاملو»

     

حکايت «چوپان دروغگو» به روايت «احمد شاملو»

کمتر کسي است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده يا نشنيده باشد. خاطرتان باشد اين داستان يکي از درس‌هاي کتاب فارسي ما در آن ايام دور بود. حکايت چوپان جواني که بانگ برمي‌داشت: «آي گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کساني از آنهايي که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بيل و چوب و سنگ و کلوخي، دوان دوان به امداد چوپان جوان مي‌دويد و چون به محل مي‌رسيدند اثري از گرگ نمي‌ديدند. پس برمي‌گشتند و ساعتي بعد باز به فرياد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان مي‌آمدند و باز ردي از گرگ نمي‌يافتند، تا روزي که واقعا گرگ‌ها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسي فرياد رس او نشد و به دادش نرسيد و الخ. . .


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت3:7 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلوئی را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو خوانده مي‌شد:

"من کور هستم لطفا کمک کنيد."

روزنامه نگارخلاقی از کنار او مي‌گذشت، نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روی آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگويد که بر روی آن چه نوشته‌است؟روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روي تابلوي او خوانده مي‌شد:

" امروز بهار است، ولی من نمي‌توانم آنرا ببينم  "

وقتی کارتان را نمي‌توانيد پيش ببريد استراتژی خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز برای زندگي است.
حتی برای کوچکترين اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد. اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

 

 روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند ..

سپس از آنها خواست که درباره قشنگترین چیزی که میتوانند در مورد هرکدام  از همکلاسی هایشان بگویند، فکر کنند و در آن خط های خالی بنویسند. بقیه وقت کلاس با انجام این تکلیف درسی گذشت و هر کدام از دانش آموزان پس  از اتمام، برگه های خود را به معلم تحویل داده، کلاس را ترک کردند.

روز شنبه  معلم نام هر کدام از دانش آموزان را در برگه ای جداگانه نوشت، وسپس تمام نظرات بچه های دیگر در مورد هر دانش آموز را در زیر اسم آنها  نوشت. روز دوشنبه، معلم برگه مربوط به هر دانش آموز را تحویل داد.

شادی خاصی کلاس را فرا گرفت. معلم این زمزمه ها را از کلاس شنید " واقعا؟ "   "من هرگز نمی دانستم که دیگران به وجود من اهمیت می دهند! من نمی دانستم که دیگران اینقدر مرا دوست دارند. " دیگر صحبتی از آن برگه ها نشد. معلم نیز ندانست که آیا آنها بعد از کلاس با والدینشان در مورد موضوع  کلاس به بحث وصحبت پرداختند یا نه ، به هر حال برایش مهم نبود . آن تکلیف هدف معلم را بر آورده کرده بود ..دانش آموزان از خود و تک تک  همکلاسی هایشان راضی بودند  با گذشت سالها بچه های کلاس از یکدیگر  دورافتادند . چند سال بعد، یکی از دانش آموزان درجنگ ویتنام کشته شد. و معلمش در مراسم خاکسپاری او شرکت کرد..

او تابحال، یک سرباز ارتشی را در تابوت ندیده بود. پسر کشته شده، جوان خوش قیافه و برازنده ای به نظر می رسید. کلیسا مملو از دوستان سرباز بود. دوستانش با عبور از کنار تابوت وی،  مراسم وداع را به جای آوردند. معلم آخرین نفر در این مراسم تودیع بود .

به محض اینکه معلم در کنار تابوت قرار گرفت، یکی از سربازانی که مسئول حمل تابوت بود، به سوی او آمد و پرسید : "آیا شما معلم ریاضی مارک  نبودید؟ "معلم با تکان دادن سر پاسخ داد : " چرا"  سرباز ادامه داد: " مارک همیشه درصحبتهایش از شما یاد می کرد. "پس از  مراسم تدفین، اکثر همکلاسی هایش برای صرف ناهار گرد هم آمدند. پدر و مادر مارک نیز که در آنجا بودند، آشکارا معلوم بود که منتظر ملاقات با معلم مارک هستند.

پدر مارک در حالیکه کیف پولش را از جیبش بیرون می کشید، به معلم گفت:"ما می خواهیم چیزی را به شما نشان دهیم که فکر می کنیم برایتان آشنا  باشد. "او با دقت دو برگه کاغذ فرسوده دفتر یادداشت که از ظاهرشان پیدا بود بارها و بارها تا خورده و با  نواری به هم بسته شده بودند را از کیفش درآورد.

خانم معلم با یک نگاه آنها را شناخت. آن کاغذها، همانی بودند که تمام  خوبی های مارک از دیدگاه دوستانش درونشان نوشته شده بود.

مادر مارک گفت: " از شما به خاطر کاری که انجام دادید متشکریم . همانطور  که می بینید مارک آن را همانند گنجی نگه داشته است . "

همکلاسی های سابق مارک دور هم جمع شدند .چارلی با کمرویی لبخند زد و گفت: " من هنوز لیست خودم را دارم. اون رو در کشوی بالای میزم گذاشتم . "

همسر چاک گفت: " چاک از من خواست که آن را در آلبوم عروسیمان بگذارم . "

مارلین گفت: " من هم برای خودم را دارم. توی دفتر خاطراتم گذاشته ام. "

سپس ویکی، کیفش را از ساک بیرون کشید و لیست فرسوده اش را به بچه ها نشان  داد و گفت:" این همیشه با منه . . . .

من فکر نمی کنم که کسی  لیستش را نگه نداشته باشد. "

معلم با شنیدن حرف های شاگردانش دیگر طاقت نیاورده، گریه اش گرفت. او  برای مارک و برای همه دوستانش که دیگر او را نمی دیدند، گریه می کرد.

 

سرنوشت انسانها در این جامعه بقدری پیچیده است که ما فراموش می کنیم این  زندگی روزی به پایان خواهد رسید، و هیچ یک از ما نمی داند که آن روز کی  اتفاق خواهد افتاد. بنابراین به کسانی که دوستشان دارید و به آنها توجه دارید بگویید که برایتان مهم و با ارزشند، قبل از آنکه برای گفتن دیر شده باشد.

اگر شما آنقدر درگیر کارهایتان هستید که نمی توانید چند دقیقه ای از وقتتان را صرف فرستادن این پیغام برای دیگران کنید، به نظرشما این اولین  باری خواهد بود که شما کوچکترین تلاشی برای ایجاد تغییر درروابط تان نکردید؟

هر چه به افراد بیشتری این پیغام را بفرستید، دسترسی شما به آنهایی که اهمیت بیشتری برایتان دارند، بهتر و راحت تر خواهد بود. به یاد داشته باشید چیزی را درو خواهید کرد که پیش از این کاشته اید.

 

دوست خوبم

اميدوارم هميشه خوبيهاي من رو به ياد داشته باشي و بدي هایم را ببخشي و از  ياد ببري ...

صميمانه برای تو آرزوي موفقيت و شادكامي دارم.

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت3:33 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |



 
 
                                                         نیمه شرافتمندانه زندگی

هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول
ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم.

 ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود،  از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن . روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید.  نیمی از ماه مست بود و سرخوش. من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند. هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: «کدام وضع؟

بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم

همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی.

ويلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد: «تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟»

گفتم: «نه

گفت: «تا حالا تاکسی دربست  گرفتی؟

 گفتم: «نه»

 

 

 گفت: «تا حالا غذای فرانسوی  خوردی؟

 گفتم:«نه»

 گفت: «تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟»

 گفتم: «نه»

 گفت: «خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟»

 گفتم: «آره...نه...نمی دونم..»

 ویلان همین طور نگاهم می کرد،

 نگاهی تحقیر آمیز و سنگین، به نظر حالا که خوب  نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم.. به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت
 که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد، ویلان پرسید: «می دونی تا کی زنده ای؟

 جواب دادم: «نه»

ویلان گفت:       پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی

 

+نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت4:53 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

فارس گزارش مي‌دهد

اذان‌هاي ماندگار ايراني، از دماوندي تا موذن زاده

خبرگزاري فارس: دعوت آسماني اذان از زمان پيامبر گرامي اسلام تاكنون با الحان و نغمات مختلف صورت گرفته است اما در ميان ملل مسلمان جهان ايرانيان به دليل برخورداري از ذوق سرشار و نغمات گوش نواز موسيقي ايراني اذان‌هاي شنيدني قابل توجهي را در فرهنگ و هنر اسلامي ضبط و ثبت كرده‌اند.

 


-------------------------------

به گزارش خبرنگار موسيقي فارس، اذان كه معني لغوي آن آگاهي دادن، آگاهانيدن و خبر به گوش رساندن است در دين اسلام معنايي چون ندايي براي اعلام وقت نماز با الفاظ مخصوص است. براي اولين بار بلال حبشي در فتح مكه به صورت رسمي و با صداي بلند اذان گفت و از آن زمان تا كنون اين ندا در بين مسلمانان به انواع مختلف شنيده مي‌شود.

*اذان روي صفحه گرامافون با صداي مؤذن مظفرالدين شاه
--------------------------------------------------------------------

اذان گويي با لحن موسيقي ايراني توسط برخي خوانندگان آواز ايراني در گذشته انجام شده است كه از اين دست مي‌توان به اذان ابوالحسن دماوندي يكي از خوانندگان اواخر قاجاريه و اوايل پهلوي اشاره كرد. اذان او كه در فواصل بيات ترك است در واقع نخستين نمونه ضبط شده اذان روي صفحات گرامافون است كه در سال 1308 ضبط شده است.او كه علاوه بر خواننده بودن، مؤذن مظفرالدين شاه بوده در سال 1359 دار فاني را وداع گفت.

*مؤذنين عصر قاجار
-------------------------

اذان گويي در بين استادان موسيقي آوازي از سالهاي بسيار دور رواج داشته به طوري كه بسياري از استادان آواز در دوره قاجاريه جزء مشهورترين مؤذنان آن زمان بوده‌اند.كه از آن جمله مي‌توان به ‌سيدحسين عندليب اصفهاني موذن مسجد سپهسالار (مطهري)،‌ حاج مؤذن تفرشي پدر حسين قلي‌خان نكيسا كه در عهد محمدعلي شاه، مؤذن مشهوري بود،ابوالحسن دماوندي مؤذن مظفرالدين شاه،‌ سيدعبدالرحيم اصفهاني استاد دماوندي،‌ قربان خان قزويني معروف به شاهي و تاج اصفهاني اشاره كرد.

* اذان تاج اصفهاني تجربه نو در بيات ترك
----------------------------------------------

پس از دماوندي حدود 15 سال بعد، تاج اصفهاني خواننده مكتب اصفهان،اذاني را در بيات ترك خواند كه به نوعي تجربه ديگري از اذان گويي در اين دستگاه بود چرا كه قبل از او نيز اساتيد ديگري چون دماوندي در بيات ترك اذان گفته بودند.
تحريرهاي آوازي در اذان تاج اصفهاني به وضوح پيداست او در واقع با همان سبك آوازي خود دست به خواندن اذان زده است.
او كه از استادان برجسته آواز ايراني بود ضمن خوانندگي، سرپرست نوازندگان راديو اصفهان نيز بود و در راديو اصفهان به اجراي برنامه‌هايي با تار اكبرخان نوروزي و برنامه آموزش گوشه‌هاي دستگاه‌هاي موسيقي ايراني پرداخت.

* اذان‌گويي در سه دستگاه موسيقي
----------------------------------------------

عطاءالله اميدوار معمار، شهرساز، نقاش و موسيقيدان بود كه فنون آوازي موسيقي ايراني را پيش سليمان امير قاسمي آموخته است.اين خواننده نيز همانند ديگر آوازخوانان موسيقي ايراني به اذان‌گويي در دستگاه‌هاي مختلف موسيقي پرداخته است البته او بر خلاف ديگران كه تنها در بيات ترك اذان گفته‌اند تجربه‌هايي را در دستگاه‌هاي نوا، همايون و چهارگاه انجام داده به طوري كه با استناد به شيوه هاي آوازي در اين دستگاهها اذان گفته است.
البته به گفته بسياري از اهالي فن موفق‌ترين تجربه اميدوار در اذان گويي در دستگاه چهارگاه است. اين اذان به طور مشخص در گوشه منصوري شكل مي‌گيرد.

*اذان جاودانه مؤذن‌زاده 53 سال پيش گفته شد
-----------------------------------------------------

در كنار تمامي مؤذنيني كه يا خواننده بودند و يا از ابتدا مؤذن، رحيم مؤذن‌زاده اردبيلي در 30 سالگي يعني در سال 1334 اذان معروفش را گفت. اين اذان در حال حاضر جاودانه‌ترين اذان در ايران است كه در گوشه «روح الارواح» خوانده شده.
او اين اذان را در استوديو شماره 6 راديو پس از چند بار سعي و تلاش در گوشه‌هاي مختلف موسيقي ايراني در بيات ترك خواند. ماندگاري اين اذان بواسطه فضاي دستگاه بيات ترك با صداي مؤذن‌زاده است كه باعث گرديده اذان او به عنوان اولين‌ رويداد از چهار رويداد منحصر به فرد در موسيقي آئيني -مذهبي ايران ثبت شود.
موذن زاده كه همراه با پدرش شيخ عبدالكريم در راديو اذان مي‌گفت بارها درباره اذان جاودانه‌اش گفته بود: اين اذان را در حالي كه روزه‌دار بوده‌ام گفتم و درواقع مي‌خواستم اذاني بگويم كه براي فرهنگ ايران و اسلام يادگاري ارزنده باشد.
مؤذن زاده در مصاحبه‌اي گفته است: پس از ضبط اين اثر هميشه يك احساس غرور معنوي در طول سال‌هاي گذشته با من همراه بوده است و اگر تنها همين ثروت معنوي باقي بماند براي من كافي است.
اذان مرحوم مؤذن زاده يادآور روزهاي ماه مبارك رمضان است و گوش هر ايراني با آن آشناست. محمدرضا شجريان استاد آواز ايراني كه خود در خواندن قرآن و مناجات صاحب شناخت و مهارت غير قابل انكاري است اذان مؤذن‌زاده را در تاريخ ماندگار مي‌داند. به گفته شجريان او دستگاه عظيم بيات ترك را در 5 دقيقه خلاصه كرده است.

*مؤذن زاده‌ها خانوادگي مؤذن بوده‌اند
-----------------------------------------

در خانواده رحيم مؤذن‌زاده تنها او و پدرش مؤذن نبوده‌اند بلكه اذان گفتن در خانواده آنها بيش از 150 است كه موروثي است.پدر رحيم مؤذن‌زاده تا دهه 20 در‌ اردبيل اذان‌ مي‌گفته و بعد از او رحيم فرزند او راه پدر را ادامه داده است البته دو برادر او سليم و داوود نيز اذان مي‌گويند.
سليم مؤذن‌زاده كه هم اكنون فعاليت‌هاي مذهبي خود را با نوحه خواني و مداحي ادامه مي‌‌دهد اذانش را در دستگاه ماهور خوانده است.

*اذان صبحدل همرديف مؤذن زاده
---------------------------------------

حسين صبحدل از جمله مؤذنيني است كه به تمام زواياي موسيقي ايراني تسلط كافي دارد و همين مسئله باعث خلق اذان او در مايه بيات ترك شد. اذان او همانند موذن زاده در يك دستگاه است اما دو نوع متفاوت را با شيوه مختلف آوازي بيان مي‌كند.
قدمت اذان صبحدل به سه دهه مي‌رسد كه در واقع جزء آخرين اذان‌هاي شكوهمند است.البته او اذاني هم در ماهور دارد.
به گفته بسياري از صاحب نظران اذان موذن زاده و صبحدل هم پهلو و هم رديف هستند و نمي‌توان يكي را بر ديگري برتر دانست.
حسين صبحدل پايه‌گذار بسياري از برنامه‌هاي مذهبي و بيشتر مناجات خواني‌هاي ماه مبارك رمضان بوده است.

*اذان كاظم‌زاده تم غربي دارد
----------------------------------

در سال‌هاي اخير بسياري از نوحه خواني‌ها رنگ و بوي سنتي و قديمي خود را از دست داده و توسط ادا كنندگان آنها با تم موسيقي غربي بيان مي‌شود. البته اين مسئله در بين موذنين نيز وجود دارد به طوري كه كاظم‌زاده نيز در اذانش از تم غربي بهره برده است.هر چند كه به گفته برخي اذان او نسبتاً موفق و زيباست اما از دل چند دهه مداحي با الگوي موسيقي غربي و پاپ ايراني بيرون آمده است.در واقع ساختار اذان گويي سنتي ايراني در اين اثر شنيده نمي‌شود.

*ديگر مؤذنين ايران
-----------------------

علاوه بر اذان گويان پيشكسوت كه اذانشان تسلي بخش روح است مؤذنين ديگري هستند كه هر روزه صداي اذانشان در هر صبح و ظهر و شام از راديو و تلويزيون پخش مي‌شود كه از آن جمله مي‌توان به كاظم محمدزاده،حسن رضائيان،آقاتي،روحاني‌نژاد،تسويه چي، كريمي و ...اشاره كرد.
گزارش:سحر طاعتي
انتهاي پيام/




 

+نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت12:31 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |