تبليغاتX
پسوجان

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

 
 
 
 

 

ايسنا :برنامه‌ي اجراي کنسرت محمدرضا شجريان در شهر تبريز لغو، اما اجراي اين استاد آواز ايران با همراهي گروه آوا در اصفهان تمديد شده است.




ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت12:3 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

مهدي اخوان ثالث (م.اميد) در سال 1307 هـ.ش در خراسان به دنيا آمد و در سال 1327 به تهران آمد و كار خود را با معلمي آغاز كرد. در سال 1330 اولين مجموعه ي خود «ارغنون» را منتشر ساخت. «زمستان» و «آخر شاهنامه» و «پاييز در زندان» از ديگر آثار اوست.
اخوان ثالث از پيضش كسوتان شعر امروز به ويژه شعر نو حماسي و اجتماعي است. وي در جواني با شعر فارسي كلاسيك آشنا مي شود و به سرودن قصيده و غزل مي پردازد. اخوان عقيده دارد كه قالب شعر فارسي هميشه زنده و جان دارند و شاعر مي تواند همچنان كه در قالب هاي شعر نيمايي مي سرايد، از قالب هاي كهن نيز استفاده كند. اخوان وزن را باشعر فارسي همراه و همدم مي داند و كلام بي وزن را شعر كامل نمي داند. اخوان ثالث نقل و روايت را يكي از مايه هاي شعر خود قرار داده است و روح روايت گري در سراسر اشعار وي سايه گسترده است. وي در شعرهاي تغزلي به توصيف حالت هاي دروني خويش مي پردازد و بدين گونه احساس شاعرانه، همراه با نوعي تفكر و انديشه جلوه گر مي شود.

  

                 پوستيني كهنه دارم من

 
  مهدي اخوان ثالث  
     
 

پوستيني كهنه دارم من،
يادگاري ژنده پير از روزگاراني غبارآلود
سالخوردي جاودان مانند
مانده ميراث از نياكانم مرا، اين روزگار آلود.

جز پدرم آيا كسي را مي شناسم من!
كز نياكانم سخن گفتن؟
نزد آن قومي كه ذرات شرف، در خانه ي خونشان
كرده جا را بهر هر چيز دگر، حتي براي آدميت، تنگ،
خنده دارد از نياكاني سخن گفتن، كه من گفتم.
جز پدرم آري
من نياي ديگري نشاختم هرگز.
نيز او چون من سخن مي گفت
همچنين دنبال كن تا آن پدر جدم،
كاندر اخم جنگلي،‌خميازه كوهي
روز و شب مي گشت، يا مي خفت

اين دبير گيج و گول و كور دل: تاريخ،
تا مذهب دفترش را گاه گه مي خواست
با پريشان سرگذشتي از نياكانم بيالايد،
رعشه مي افتادش اندر دست
در بنان درفشانش كلك شيرين سلك مي لرزيد،
حبرش اندر محبر پر ليقه چون سنگ سيه مي بست.
زانكه فرياد امير عادلي چون رعد بر مي خاست:
ـ«هان كجايي، اي عموي مهربان! بنويس.
ماه نو را دوش ما، با چاكران، در نيمه شب ديديم.
ماديان سرخ بال ما سه كرت تا سحر زاييد.
در كدامين عهد بوده ست اين چنين، يا آن چنان بنويس.»

ليك هيچت غم مباد از اين،
اي عموي مهربان، تاريخ!
پوستيني كهنه دارم من كه مي گويد
از نياكانم برايم داستان، تاريخ!

من يقين دارم كه در رگ هاي من خون رسولي يا امامي نيست.
نيز خون هيچ خان پادشاهي نيست
وين نديم ژنده پيرم دوش با من گفت
كاندرين بي فخر بودن ها گناهي نيست.
پوستيني كهنه دارم من،
سالخوردي جاودان مانند.
مرده ريگي داستان گوي از نياكانم، كه شب تا روز
گويدم چون و نگويد چند

سال ها زين در ساحل پر حاصل جيحون
بس پدرم از جان و دل كوشيد،
تا مگر كاين پوستين را نو گند بنياد
او چنين مي گفت و بودش ياد:
ـ «داشت كم كم شبكلاه و جبه ي من نو ترك مي شد،
كشتگاهم برگ و بر مي داد.
ناگهان طوفان خشمي با شكوه و سرخگون برخاست.
من سپردم زورق خود را به آن توفان و گفتم هر چه بادا باد.
تا گشودم چشم، ديدم تشنه لب بر ساحل خشك كشف رودم
پوستين كهنه ي ديرينه ام با من.
اندرون، ناچار،‌مالامال نور معرفت شد باز، 1
هم بدان سان كز ازل بودم.»


باز او ماند و سه پستان و گل زوفا؛
باز او ماند و سكنگور و سيه دانه
و آن به آيين حجره زاراني
كان چه بيني در كتاب تحفه ي هندي،
هر يكي خوابيده او را در يكي خانه.

روز رحلت پوستينش را به ما بخشيد.
ما پس از او پنج تن بوديم.
من بسان كاروان سالارشان بودم.
ـ كاروان سالار ره نشناس ـ
اوفتان خيزان،
تا بدين غايت كه بيني، راه پيموديم.

سال ها زين پيشتر من نيز
خواستم كاين پوستين را نو كنم بنياد.
با هزاران آستين چركين ديگر بركشيدم از جگر فرياد:
«اين مباد! آن باد!»
ناگهان توفان بي رحمي سيه برخاست....
پوستيني كهنه دارم من،
يادگار از روزگاراني غبارآلود.
مانده ميراث از نياكانم مرا، اين روزگار آلود.
هاي، فرزندم!
بشنو و هشدار
بعد از من سالخورد جاودان مانند
با بر و دوش تو دارد كار.
ليك هيچت غم مباد از اين.
كو، كدامين جبه ي زربفت رنگين مي شناسي تو
كز مرقع پوستين كهنه ي من پاك تر باشد؟
با كدامين خلعتش آيا بدل سازم
كه م نه در سودا ضرر باشد؟
آي دختر جان!
همچنانش پاك و دور از رقعه ي آلودگانم مي دار.

پانوشت:
1- اندرون از طعام خالي دارد / تا در او نور معرفت بيني «سعدي»

                           یادش گرامی باد


+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت11:31 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

                                                      

      آواز: همایون شجریان                  
آهنگساز: مرتضی‌خان نی‌داوود
شعــر: حسیـن پـژمان بختیــاری
بازسازی آهنگ:
    
سعید انصاری
     بردیـا کیـارس
دستگاه: شور
مایـه: دشتــی
مدت اجرا: ۲ دقیقه و ۴۲ ثانیه


                              دانلود تصنیف آتشی در سینه دارم جاودانی
                                                      44 kHz - 128kbps stereo - 2.51 MB


آتـــشـــــی در سـیـــنــــــه دارم جـــــاودانـــی
عـمـــر مــن مـرگیـســت نـامــش زنــدگــانـــی

رحمتــی کــن کــز غـمــت جـــان مـی‌سپـــارم
بـیـــش از ایـن مـن طـاقــــت هــجـــران نــدارم

کـی نهـی بـر سـرم پـای ای پــری از وفــاداری
شد تمام اشک من بس در غمت کرده‌ام زاری

نــوگـلـــــی زیـبـــــا بـــود حـســـن و جــوانـــی
عطــر آن گــل رحـمـــت اســت و مهــربــانـــی

نــا پـسـنـــدیــــــده بــــود دل شـکــســتــــــن
رشـتــــــه‌ی الـفــــت و یـــاری گـســســتـــــن

کــی کـنـــی ای پــری تـــرک سـتـمــگــــــری؟
می‌فکنـــی نظـری آخــر به چشــم ژالــه بــارم

گـــر چـــه نـــــاز دلــبـــــــــران دل تـــــازه دارد
نـــــــاز هـــــم بـــــر دل مـــــن انـــــــدازه دارد

حـیــــفُ گــر تـرحمــی نمی‌کنـی بر حــال زارم
جـز دمـی کـه بگـذرد کـه بگـذرد از چــاره کارم

دانمـــت که بر سـرم گـذر کنـی به‌رحمــت امـا
آن زمان کـه بر کشــد گیاه غـم سـر از مــزارم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت11:3 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

 

نام استاد کسایی با نی چنان عجین شده که تصور یکی بدون دیگری امریست محال. نی از جمله سازهایی است که در تاریخ موسیقی ایران جایگاه پرفراز و فرودی از دربار پادشاهان ساسانی تا همدم بودن با شبانان داشته؛ ولی هیچگاه نتوانست قابلیت اصلی خود را نشان دهد که بتواند مانند سازهایی از قبیل عود، تار،سنتور و انواع مختلف سازهای آرشه ای و مضرابی جایگاه نسبتا ثابتی در بین موسیقی دانان و مردم پیدا کند.


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت11:35 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |