|
کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا در خاک و خون طپیده میدان کربلا گر چشم روزگار به رو زار میگریست خون میگذشت از سر ایوان کربلا نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد فریاد العطش ز بیابان کربلا آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم کردند رو به خیمهی سلطان کربلا آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی وین خرگه بلند ستون بیستون شدی کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت یک شعلهی برق خرمن گردون دون شدی کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک جان جهانیان همه از تن برون شدی کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست عالم تمام غرقه دریای خون شدی آن انتقام گر نفتادی بروز حشر با این عمل معاملهی دهر چون شدی آل نبی چو دست تظلم برآورند ارکان عرش را به تلاطم درآورند برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند اول صلا به سلسلهی انبیا زدند نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند آن در که جبرئیل امین بود خادمش اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها افروختند و در حسن مجتبی زدند وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود کندند از مدینه و در کربلا زدند وز تیشهی ستیزه در آن دشت کوفیان بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند اهل حرم دریده گریبان گشوده مو فریاد بر در حرم کبریا زدند روحالامین نهاده به زانو سر حجاب تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید جوش از زمین بذروه عرش برین رسید نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب از بس شکستها که به ارکان دین رسید نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید باد آن غبار چون به مزار نبی رساند گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید یکباره جامه در خم گردون به نیل زد چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش از انبیا به حضرت روحالامین رسید کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار تا دامن جلال جهان آفرین رسید هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر دارند شرم کز گنه خلق دم زنند دست عتاب حق به در آید ز آستین چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک آل علی چو شعلهی آتش علم زنند فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت گلگون کفن به عرصهی محشر قدم زنند جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند از صاحب حرم چه توقع کنند باز آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار موجی به جنبش آمد و برخاست کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن گفتی فتاد از حرکت چرخ بیقرار عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر افتاد در گمان که قیامت شد آشکار آن خیمهای که گیسوی حورش طناب بود شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل گشتند بیعماری محمل شتر سوار با آن که سر زد آن عمل از امت نبی روحالامین ز روح نبی گشت شرمسار وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد شور و نشور واهمه را در گمان فتاد هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید هرجا که بود طایری از آشیان فتاد شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان بر پیکر شریف امام زمان فتاد بیاختیار نعرهی هذا حسین زود سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول این کشتهی فتاده به هامون حسین توست وین صید دست و پا زده در خون حسین توست این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی دود از زمین رسانده به گردون حسین توست این ماهی فتاده به دریای خون که هست زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست این غرقه محیط شهادت که روی دشت از موج خون او شده گلگون حسین توست این خشک لب فتاده دور از لب فرات کز خون او زمین شده جیحون حسین توست این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست این قالب طپان که چنین مانده بر زمین شاه شهید ناشده مدفون حسین توست چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد کای مونس شکسته دلان حال ما ببین ما را غریب و بیکس و بیآشنا ببین اولاد خویش را که شفیعان محشرند در ورطهی عقوبت اهل جفا ببین در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین نی ورا چو ابر خروشان به کربلا طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر سرهای سروران همه بر نیزهها ببین آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام یک نیزهاش ز دوش مخالف جدا ببین آن تن که بود پرورشش در کنار تو غلطان به خاک معرکهی کربلا ببین یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد خاموش محتشم که دل سنگ آب شد بنیاد صبر و خانهی طاقت خراب شد خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان در دیدهی اشگ مستمعان خون ناب شد خاموش محتشم که ازین نظم گریهخیز روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد ای چرخ غافلی که چه بیداد کردهای وز کین چها درین ستم آباد کردهای بر طعنت این بس است که با عترت رسول بیداد کرده خصم و تو امداد کردهای ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه نمرود این عمل که تو شداد کردهای کام یزید دادهای از کشتن حسین بنگر که را به قتل که دلشاد کردهای بهر خسی که بار درخت شقاوتست در باغ دین چه با گل و شمشاد کردهای با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو با مصطفی و حیدر و اولاد کردهای حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن آزردهاش به خنجر بیداد کردهای ترسم تو را دمی که به محشر برآورند از آتش تو دود به محشر درآورند
با عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری ابا عبدالله به همه دوستان وشیعیان بدینوسیله به اطلاع سوگواران آن حضرت می رساند از امشب مراسم سوگواری سالار شهیدان همچون سالهای قبل در حسینیه پسوجان برگزار میگردد.خواندن زیارت عاشورا نیز از فردا در حسینه برقرار است. جهت رفاه حال شرکت کنندگان در مراسم عزاداری مجمع جوانان عهده دار تهیه وتدارک صبحانه "ناهار و شام در این ایام می باشد خواهشمند است نذورات خود را به مسئولین این مجمع تحویل دهید. به محض دریافت برنامه عزاداری در حسینیه و مسجد ابوالفضل پسوجان این برنامه را میتوانید در همین وبلاگ مشاهده و دریافت نمایید. التماس دعا
فرازی از دعاهای معلم شهید دکتر شریعتی
ای خدای کعبه! این مردمی را که همه عمر، هر صبح و شام در جهان رو به خانه تو دارند، رو به خانه تو میزیند، و رو به خانه تو میمیرند، این مردمی را که بر گرد خانه ابراهیم تو طواف میکنند، قربانی جهل شرک و در بند جور نمرود مپسند.
و تو ای محمد! پیامبر بیداری و آگاهی و قدرت! در خانه تو حریقی دامن گستر در گرفته است. و در سرزمین تو سیلی بنیان کن و خانواده تو دیری است که در بستر سیاه ذلت به خواب رفته است. بر سرشان فریاد زن. «قم. فأنذر.» بیدارشان کن.
و تو ای علی! ای شیر! مرد خداوند! رب النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم. شناخت تو را از نسلهای ما برده اند. اما عشق تو را علی رغم روزگار، در عمق وجدان خویش در پس پرده های دل خویش همچنان مشتعل نگاه داشته ایم. چگونه؟ چگونه تو عاشقانه خویش را در کاری رها میکنی؟ تو ستم را به زنی یهودی که در ذمه حکومتت میزیست تاب نیاوردی و اکنون مسلمانان را در ذمه یهود ببین. و ببین که بر آنها چه میگذرد. ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش از عبادت جن و انس برتر بود. ضربه ای دیگر!
و اما تو ای حسین!
با تو چه بگویم؟ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل. و تو ای چراغ راه! ای کشتی نجات! ای خونی که از آن نقطه زهراب جا به جا میتپید و میجوشید و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها میگذری و از زمین حاصل خیز راستی را سیراب خون میکنی و بذر شایسته را در زیر خاک میشکافی و میشکوفانی و نهال تشنه ای را به برگ و بار و خرمی مینشانی. آه. آری! ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن. قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز. و کفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما بدم.
ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی. تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عهدی را گرم کنی و بدان جوشش و خروش و زندگی و عشق و امید دهی. ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد مرده ی زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.
محمد مشهدى نوشآبادى حيات نو، 23/2/1380 چكيده: اين مقاله به مهمترين تحليلهاى جديد از واقعه عاشورا كه عمدتا در دهه چهل و پنجاه مطرح شد اشاره دارد. صالحى نجفآبادى هدف امام حسينعليه السلام را برقرارى حكومت اسلامى معرفى مىكند و رخداد حادثه عاشورا را مولود حوادث غيرقابل پيشبينى مىداند. دكتر شريعتى و شهيد مطهرى حركت امام را حماسى و بر طبق منطق شهادت تحليل مىكنند. دكتر شهيدى نيز پاياننگرى سياسى را از منطق امامعليه السلام به دور مىداند و حركت آن حضرت را بر طبق اتمام جتبراساس دعوت كوفيان تحليل مىكند. صالحى معتقد است كه امام حسينعليه السلام مترصد فرصتبود تا پس از مرگ معاويه به اقداماتى در جهت اصلاح اوضاع مسلمانان دست زند. بىعدالتى و فساد همهجانبه دستگاه اموى به شكلى بود كه قيام را ايجاب مىكرد; چون امام جانشين پيامبر است و در آنجا كه شرايط مساعد باشد بايد زمامدارى مردم را بپذيرد و در سايه قدرت حكومت، قوانين دين را اجرا كند; زيرا گرفتن حق واجب است، خصوصا حقى كه جنبه اجتماعى و عمومى داشته باشد و به سعادت و شقاوت مردم مربوط شود. بنابراين از نظر صالحى قيام امام در مقابل حكومتيزيد نه تنها معقول، كه واجب است. اما اين كليد معماى عاشورا نيست; بلكه مهمترين مسالهاى كه منجر به قيام عاشورا مىشود، تهاجم حكومت اموى عليه امام حسينعليه السلام است. در واقع، امام تقريبا در طول مدتى كه يزيد سعى دارد از طريق حاكم مدينه از او بيعتبگيرد تا زمان شهادتش وضعيت تدافعى دارد و امور همه بر او تحميل مىشود; جز اينكه در هنگام حركت امام به كوفه، جنبه قيام هم مد نظرش بوده است. در واقع حركت امام حسين چهار مرحله دارد: 1. هجرت از مدينه و تصميم بر ماندن در مكه; 2. تصميم حركتبه كوفه تا برخورد با حر; 3. از برخورد با حر تا شروع جنگ; 4. مرحله جنگ. در تمامى اين مراحل، امام موضع دفاعى داشته است; اما در مرحله دوم چون شرايط مساعد بود، جنبه تشكيل حكومت نيز مدنظر بوده است. در اين مرحله شرايط پيروزى مهيا بود: نامههاى مردم كوفه، ضعف حكومت، رنجش مردم، آمادگى افكار عمومى و...; ولى حوادث پشت پرده كه از مجراى طبيعى قابل پيشبينى نبود، اوضاع عراق را تغيير داد. صالحى با اين مقدمات مىخواهد برداشت دو گروه را رد كند: نخست آن دسته از منتقدان سنى، نظير الخطيب و طنطاوى و نجار كه پا به جاى ابن العربى مىگذارند و قيام امام را امرى نسنجيده مىشمارند، و ديگر آن دسته از نويسندگان شيعه كه معتقدند اعمال امام حسينعليه السلام كه طبق اراده الهى مقدر شده بود و طبق علم انحصارى امام به او رسيده بود، نه كاملا قابل فهم است و نه مىبايد الگوى رفتار سياسى مردم قرار گيرد. بنابر نظر صالحى، روش امام حسينعليه السلام در هنگام كمبود نيرو، همانند روش امام حسنعليه السلام بود كه به صلح تن داد; از اين رو، از زمانى كه به محاصره نيروهاى حر بن يزيد درآمد، تا قبل از آغاز درگيرى، پنجبار به حر و عمر بن سعد پيشنهاد مراجعت داد و تلاش فراوانى كرد تا از درگيرى جلوگيرى كند. صالحى همچون سيد مرتضى، معتقد است كه به حكم عقل و نقل حرام است كه امام دانسته براى كشته شدن حركت كند. اگرچه بر استدلالات صالحى مىتوان نقدهاى مختلفى وارد كرد، اما هدف و جهتگيرى وى در تحقيق پيرامون عاشورا، علمى است و بهآسانى نمىتوان به آن خدشه كرد. از جمله انتقادات بر نظريه ايشان اين است كه امام در راه كوفه و پس از شنيدن جريان قتل مسلم و هانى همچنان به راه خويش به سوى كوفه ادامه مىدهد. صالحى دليل اين واقعه را سلب مصونيت از امام در مكه و مدينه برمىشمارد; حال آنكه با سوابق تاريخى كوفيان و شرايط پيشآمده، پيروزى در كوفه تقريبا غيرممكن بود و ايشان مىتوانستبه طرف يمن برود كه در آنجا طرفدارانى داشت و محمد حنيفه نيز آنجا را پيشنهاد كرده بود. صالحى در بخش چهارم كتاب به اهداف امام حسين پرداخته است و هدف امام حسين را مبارزه با ظلم، تشكيل حكومت و حمايت از اسلام مىداند. وى در اين رابطه سخن را به مفاهيم اجتماعى و سياسى نشاتگرفته از مغربزمين كشانده و اهداف امام حسين را در چارچوب آن مفاهيم ذكر مىكند و حتى مسائلى مثل تفكيك قوا را از اهداف قيام امام مىداند; گويى چنين قالبى به طور كامل در صدر اسلام وجود داشته و امويان آن را از بين بردهاند و حتى علتشكست اسلام و جهانگير نشدن آن را تبديل حكومت دموكراسى صدر اسلام به حكومت ديكتاتورى معاويه مىداند. اهداف قيام عاشورا عبارتند از: 1. حمايت از استقلال نيروهاى قانونگذارى; 2. حمايت از استقلال نيروهاى قضايى; 3. حمايت از آزادى قلم; 4. حمايت از آزادى بيان; 5 . حمايت از عدالت در امور بودجه عمومى; 6 . حمايت از موقعيت جهانى اسلام. پيداست كه مسائل اجتماعى زمان چگونه در نظر صالحى پيرامون جريان عاشورا تاثير گذاشته است. شيوه اصلاحى كه او براى اجتماعى دينى ترسيم مىكند نيز متاثر از همين نگرش است; به طورى كه مىتواند حركت اصلاحى ملايمى را در جامعه ايجاد كند. خواهيم ديد كه نظرگاه انقلابى شريعتى پيرامون اصلاح جامعه دينى، او را وادار به تحليل انقلابىاى از واقعه عاشورا كرده است; ديدگاهى كه با تفاوتهايى مورد توجه ديگر مصلحان، همچون مطهرى نيز مىباشد. شريعتى نسبتبه واقعه عاشورا نگاهى ويژه دارد. وى نمىپذيرد كه امام حسينعليه السلام براى يك حركت نظامى و سياسى، همانند حركت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و علىعليه السلام در احد و صفين به پا خاسته باشد. امام در شرايطى قرار دارد كه نه مىتواند بجنگد و نه ساكتبنشيند; نه سلاحى دارد و نه سربازى. حتى كسى از بنىهاشم هم نيست كه با او همصدا شود. بنابراين تنها وسيلهاى كه مىتواند اسلام را نجات دهد و در جامعه تحركى ايجاد كند، كشته شدن است. مبناى استدلال شريعتى در اين باره، عبارتى از نهجالبلاغه است: «والشهادة استظهارا على المجاهدات». از نظر شريعتى، فلسفه شهادت آن هم از نوع شهادتى كه شهيد فقط به خاطر كشته شدن مىرود، جهاد و مخاصمه نيست، اين است: شهيد به خاطر آشكار شدن آنچه انكار و كتمان شده است، كشته مىشود. از ديدگاه وى آنچه انكار شده است و در واقع اولين انحراف به حساب مىآيد، جدا كردن اسلام به عنوان يك دين از پايگاه اجتماعى آن است. اسلام علاوه بر رستگارى فردى، داراى رسالت ديگرى است و آن ايجاد يك امت است; جامعهاى با زيربناى قسط و نفى اشرافيت، تضاد طبقاتى، استثمار نيروى كار به وسيله پول، و با يك روبناى امامت، نفى استبداد و حاكميت فردى است. از نظر شريعتى، اين انحراف نخستبا طرح كردن اصل اجماع آراى مردم و پيش آوردن جريان سقيفه آغاز شد و بهتدريجخلافتبه جاى امامت قرار گرفت و بعد از مرگ معاويه تبديل به وراثت گرديد. در اين پنجاه سال، اسلام پله پله به صورت مجموعهاى از شعائر عبادى، احساسات فردى، عقايد ذهنى و ظواهر و قوالب درآمده است. دين براى مردم يك عامل تخدير، براى طبقه برخوردار يك عامل توجيه و براى حكومتيك پايگاه قدرت و غارت شده بود. بنابراين در شهادت امام همه چيز ظاهر شد و تمامى خصايص ضد اسلامى و استعدادهاى ضد انسانى و دژخيمى قدرت حاكم برملا گرديد. در فرهنگ ما، شهادت مرگى نيست كه دشمن بر مجاهد تحميل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بيدارى و بينايى خويش، خود انتخاب مىكند. «شهادت دعوتى است در همه عصرها و بر همه نسلها كه اگر مىتوانى بميران و اگر نمىتوانى بمير.» در نگاه شريعتى به واقعه عاشورا، جنبه اسطورهپردازى غلبه دارد و كمتر به وقايعنگارى پرداخته شده است. شريعتى در مقابل انتقاداتى كه نويسنده شهيد جاويد به او وارد مىكرد، هيچ پاسخى ارائه نكرد و در واقع با سكوت خود آن انتقادات را پذيرفت. صالحى حتى نشان داد كه در جمله نهجالبلاغه (والشهادة استظهارا على المجاهدات)، منظور از شهادت، گواهى دادن شهود در نزد قاضى است و ربطى به شهيد شدن ندارد. شريعتى بيشتر به دنبال طرح سمبوليك و نمادين اين جريان است و اين برداشتهاى حماسى از قيام عاشورا را در راستاى حركت اصلاحى خود مىداند. ديدگاه ايشان شباهت قابل ملاحظهاى با نظرگاه شريعتى دارد. مطهرى كليد شخصيت امام حسينعليه السلام را حماسه مىداند. وى نيز همچون شريعتى، حركت امام از مدينه به مكه را نه به جهت امنيت، بلكه به واسطه اعلام مخالفتبا بنىاميه و يك حركت تبليغاتى مىداند. مطهرى عقيده دارد كه حسين، خونين شدن اين صحنه را مىخواست و خودش آن را رنگآميزى مىكرد; اهلبيتخود را همراه برد تا صحنه كربلا را داغتر كند و آنها را با دست دشمن تا قلب حكومتشام مىفرستد تا اين صدا به عالم برسد. مطهرى سه عامل را در قيام عاشورا مؤثر مىداند: تقواى امام در پاسخ منفى او به تقاضاى نامشروع يزيد (بيعت)، دعوت كوفيان از امام كه حجت را بر امام تمام مىكرد، امر به معروف و نهى از منكر. مطهرى امامعليه السلام را در عامل اول مدافع مىداند و در عامل دوم متعاون و در عالم سوم مهاجم و انقلابى. ايشان دعوت مردم كوفه را علت قيام امام نمىداند; بلكه نهضت امام را علت دعوت كوفيان مىشمارد. در مجموع، محمدتقى شريعتى و آيتى نيز در تحليل عاشورا بر همين عقيدهاند. ديدگاه ايشان اجزاى قابل ملاحظهاى از دو ديدگاه متعارض پيشين را در خود جاى داده است. وى دو علت را براى قيام امام حسين ذكر مىكند: اول، دعوت كوفيان; دوم، اطلاع امام از كينه يزيد و خطر جانىاى كه از جانب او احساس مىكرد. امام كسى است كه به حكم قرآن رفتار مىكند و خواهان عدالت است. ايشان از پيمانشكنى كوفيان آگاه است; اما نامههاى فراوان مردم كوفه، حجت را بر وى تمام كرد. امام سياستمدارى نيست كه به پايان كار بينديشد. اگر حساب پاياننگرى سياسى در پيش بود، محمدصلى الله عليه وآله وسلم نيز نبايد بهتنهايى در برابر بزرگان حجاز برخيزد و آنان را از بتپرستى بازدارد. وانگهى، او از كينه يزيد نسبتبه خود آگاه بود و مىدانست كه اگر در مكه و مدينه بماند، كشته مىشود. همچنين خاندان قريش را با خود برد; چراكه اگر در مكه مىماندند و كشته مىشدند، هيچ عكسالعملى به دنبال نداشت و تاثيرى كه از سوى زينب و ساير اسرا در اجتماع كوفه و شام نهاده شد، رخ نمىداد. چنانكه پيداست، در اين مقاله تنها گزارشى كوتاه از تحليلهاى برخى انديشمندان معاصر ايران درباره قيام عاشورا ارائه شده است و كمتر به تحليل و بررسى آراى آنها پرداخته است. آنچه بهويژه در شرايط كنونى ضرورى مىنمايد، نقد و بررسى اين آرا و ارائه يك تبيين جامع و استوار از مجموعه حادثه بزرگ عاشوراست. بهجاست كه نويسندگان و پژوهشگران به جاى تكرار تحليلهاى گذشته، اين بحث را گامى فراتر نهند; ولى متاسفانه پس از پيروزى انقلاب تاكنون گام مثبتى در اين زمينه برداشته نشده است. آنچه در اين مقاله آمده است از دو سو قابل تامل است: نخست از جهت پارهاى نقلها و استنادات كه گاه چندان دقيق نيست. براى مثال، اينكه نويسنده محترم، نظريه شهيد مطهرى را با نظريه دكتر شريعتى يكسان مىشمارد، درست نيست. البته اين بحثبه مجال بيشترى نياز دارد; ولى بهاختصار مىتوان گفت كه ديدگاه مطهرى با شريعتى دستكم از دو جهت تفاوت اساسى دارد: هم در شناسايى اهداف امام حسينعليه السلام و هم در بهكارگيرى شيوهها و روشهاى برخورد. در حالىكه الگوى شريعتى از اهداف امامعليه السلام الگويى برگرفته از دموكراسى و جامعه بىطبقه توحيدى است، مطهرى به حاكميت دين و ارزشهاى والاى اخلاقى و اجتماعى در جامعه نظر دارد و آنجا كه شريعتى يگانه روش امام حسينعليه السلام را پيكار خونين و انقلابى مىداند، شهيد مطهرى روش را اصلاح اجتماعى از طريق اصل امر به معروف و نهى از منكر مىداند كه اين اصل در هر شرايطى ابزار و رفتار خاصى را اقتضا مىكند. اما از بعد ديگرى نيز مطالب اين مقاله جاى بررسى دارد. نويسنده محترم با آنكه به تحليل و نقد مطالب گرايشى ندارد، اما گاهگاه به نكاتى انتقادى اشاره مىكند. به نظر مىرسد كه ايشان در مجموع به نظريه اخير گرايش دارد و همدلانه نظر دكتر شهيدى را چنين بيان مىكند كه: «امام سياستمدارى نيست كه به پايان كار بينديشد. اگر حساب پاياننگرى سياسى در پيش بود، محمدصلى الله عليه وآله وسلم نيز نبايد بهتنهايى در برابر بزرگان حجاز برخيزد.» حال آنكه بايد ديد اين سخن دقيقا به چه معناست. اگر منظور اين است كه امام حسينعليه السلام هدف اصلى خويش را كسب قدرت و تحصيل حاكميت نمىدانست و به وظيفه خويش در دفاع از ارزشها و گسترش كلمه توحيد مىانديشيد، اين سخن كاملا درست است. اما اگر منظور اين است كه امامعليه السلام براى حركتخويش و آينده قيام خود طرح و تدبيرى نينديشيده بود و صرفا به وظيفه خود در هر مرحله مىنگريست، اين نكته نه تنها با تدابير دقيق امامعليه السلام، بلكه با سيره تبليغى و جهادى رسول اكرمصلى الله عليه وآله وسلم كه به دقيقترين طرحها و روشهاى ممكن تمسك مىجست، منافات دارد. به هر حال، اين تحليل از قيام عاشورا نمىتواند پاسخگوى همه پرسشهاى مطرحشده در اين زمينه باشد; چنانكه نظريههاى پيشگفته نيز در تحليل اين واقعه كاملا گويا و كارآمد نيستند.
|
About![]()
این وبلاگ در زمینه فرهنگی و هنری فعالیت می نماید لذا مطالب سیاسی و غیر مرتبط با موضوع وبلاگ ،در این وبلاگ جایگاهی ندارد.از کلیه دوستان تقاضای همفکری و تبادل نظر دارم. Archivesآبان 1388مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 مرداد 1385 خرداد 1385 اسفند 1384 Links
موسیقی سنتی ایران
لینکستان ادبیات و موسیقی |