تبليغاتX
پسوجان

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

السلام عليك يا ابا عبدالله
باز این چه شورش است که در خلق عالم است   باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین   بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کــزو   کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب   کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست   این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست   سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌کنند   گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین نور مشرقین   پرورده‌ی کنار رسول خدا حسین

* * *

کشتی شکست خورده‌ی طوفان کربلا

 

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار می‌گریست

 

خون می‌گذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

 

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

 

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و می‌مکند

 

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق می‌رسد

 

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

 

کردند رو به خیمه‌ی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

 

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

* * *

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

 

وین خرگه بلند ستون بی‌ستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

 

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

 

یک شعله‌ی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

 

سیماب‌وار گوی زمین بی‌سکون شدی

 

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

 

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

 

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی بروز حشر

 

با این عمل معامله‌ی دهر چون شدی

آل نبی چو دست تظلم برآورند

 

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

* * *

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

 

اول صلا به سلسله‌ی انبیا زدند

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

 

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

 

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزه‌ها

 

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

 

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشه‌ی ستیزه در آن دشت کوفیان

 

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

 

بر حلق تشنه‌ی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

 

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روح‌الامین نهاده به زانو سر حجاب

 

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

* * *

چون خون ز حلق تشنه‌ی او بر زمین رسید

 

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانه‌ی ایمان شود خراب

 

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

 

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

 

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

 

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

 

از انبیا به حضرت روح‌الامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

 

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

 

او در دلست و هیچ دلی نیست بی‌ملال

* * *

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

 

یک باره بر جریده‌ی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

 

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

 

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

 

آل علی چو شعله‌ی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

 

گلگون کفن به عرصه‌ی محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

 

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

 

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

 

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

* * *

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

 

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

 

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن

 

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

 

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

 

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

 

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

 

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

 

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

* * *

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

 

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

 

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

 

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت

 

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

 

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

 

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بی‌اختیار نعره‌ی هذا حسین زود

 

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

 

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

* * *

این کشته‌ی فتاده به هامون حسین توست

 

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

 

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

 

زخم از ستاره بر تنش افزون حسین توست

این غرقه محیط شهادت که روی دشت

 

از موج خون او شده گلگون حسین توست

این خشک لب فتاده دور از لب فرات

 

کز خون او زمین شده جیحون حسین توست

این شاه کم سپاه که با خیل اشگ و آه

 

خرگاه زین جهان زده بیرون حسین توست

این قالب طپان که چنین مانده بر زمین

 

شاه شهید ناشده مدفون حسین توست

چون روی در بقیع به زهرا خطاب کرد

 

وحش زمین و مرغ هوا را کباب کرد

* * *

کای مونس شکسته دلان حال ما ببین

 

ما را غریب و بی‌کس و بی‌آشنا ببین

اولاد خویش را که شفیعان محشرند

 

در ورطه‌ی عقوبت اهل جفا ببین

در خلد بر حجاب دو کون آستین فشان

 

واندر جهان مصیبت ما بر ملا ببین

نی ورا چو ابر خروشان به کربلا

 

طغیان سیل فتنه و موج بلا ببین

تنهای کشتگان همه در خاک و خون نگر

 

سرهای سروران همه بر نیزه‌ها ببین

آن سر که بود بر سر دوش نبی مدام

 

یک نیزه‌اش ز دوش مخالف جدا ببین

آن تن که بود پرورشش در کنار تو

 

غلطان به خاک معرکه‌ی کربلا ببین

یا بضعةالرسول ز ابن زیاد داد

 

کو خاک اهل بیت رسالت به باد داد

* * *

خاموش محتشم که دل سنگ آب شد

 

بنیاد صبر و خانه‌ی طاقت خراب شد

خاموش محتشم که ازین حرف سوزناک

 

مرغ هوا و ماهی دریا کباب شد

خاموش محتشم که ازین شعر خونچکان

 

در دیده‌ی اشگ مستمعان خون ناب شد

خاموش محتشم که ازین نظم گریه‌خیز

 

روی زمین به اشگ جگرگون کباب شد

خاموش محتشم که فلک بس که خون گریست

 

دریا هزار مرتبه گلگون حباب شد

خاموش محتشم که بسوز تو آفتاب

 

از آه سرد ماتمیان ماهتاب شد

خاموش محتشم که ز ذکر غم حسین

 

جبریل را ز روی پیامبر حجاب شد

تا چرخ سفله بود خطائی چنین نکرد

 

بر هیچ آفریده جفائی چنین نکرد

* * *

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای

 

وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول

 

بیداد کرده خصم و تو امداد کرده‌ای

ای زاده زیاد نکرداست هیچ گه

 

نمرود این عمل که تو شداد کرده‌ای

کام یزید داده‌ای از کشتن حسین

 

بنگر که را به قتل که دلشاد کرده‌ای

بهر خسی که بار درخت شقاوتست

 

در باغ دین چه با گل و شمشاد کرده‌ای

با دشمنان دین نتوان کرد آن چه تو

 

با مصطفی و حیدر و اولاد کرده‌ای

حلقی که سوده لعل لب خود نبی بر آن

 

آزرده‌اش به خنجر بیداد کرده‌ای

ترسم تو را دمی که به محشر برآورند

 

از آتش تو دود به محشر درآورند

+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت12:5 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد |

با عرض تسلیت به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری ابا عبدالله به همه دوستان وشیعیان

بدینوسیله به اطلاع سوگواران آن حضرت می رساند از امشب مراسم سوگواری سالار شهیدان همچون سالهای قبل در حسینیه پسوجان برگزار میگردد.خواندن زیارت عاشورا نیز از فردا در حسینه برقرار است.

جهت رفاه حال شرکت کنندگان در مراسم عزاداری مجمع جوانان عهده دار تهیه وتدارک صبحانه "ناهار  و شام در این ایام می باشد خواهشمند است نذورات خود را به مسئولین این مجمع تحویل دهید.

به محض دریافت برنامه عزاداری در حسینیه و مسجد ابوالفضل پسوجان این برنامه را میتوانید در همین وبلاگ مشاهده و دریافت نمایید.

  التماس دعا

+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت11:48 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد |

فرازی از دعاهای معلم شهید دکتر شریعتی

ای خداوند! به علمای ما مسوولیت، و به عوام ما علم، و به مومنان ما روشنایی، و به روشن فکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم، و به فهمیدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور و به مردان ما شرف و به پیران ما آگاهی، و به جوانان ما اصالت، و به اساتید ما عقیده، و به دانشجویان ما نیز عقیده، و به خفتگان ما بیداری، و به بیداران ما اراده، و به مبلغان ما حقیقت، و به دینداران ما بیم، و به نویسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور، و به محققان ما هدف، و به نشستگان ما قیام، و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه، و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن، و به شیعیان ما علی، و به فرقه های ما وحدت، و به حسودان ما شفا، و به خودبینان ما انصاف، و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی، و به همه ملت ما همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش.

 

 

ای خدای کعبه! این مردمی را که همه عمر، هر صبح و شام در جهان رو به خانه تو دارند، رو به خانه تو میزیند، و رو به خانه تو میمیرند، این مردمی را که بر گرد خانه ابراهیم تو طواف میکنند، قربانی جهل شرک و در بند جور نمرود مپسند.

 

 

و تو ای محمد! پیامبر بیداری و آگاهی و قدرت! در خانه تو حریقی دامن گستر در گرفته است. و در سرزمین تو سیلی بنیان کن و خانواده تو دیری است که در بستر سیاه ذلت به خواب رفته است. بر سرشان فریاد زن. «قم. فأنذر.» بیدارشان کن.

 

 

و تو ای علی! ای شیر! مرد خداوند! رب النوع عشق و شمشیر! ما شایستگی شناخت تو را از دست داده ایم. شناخت تو را از نسلهای ما برده اند. اما عشق تو را علی رغم روزگار، در عمق وجدان خویش در پس پرده های دل خویش همچنان مشتعل نگاه داشته ایم. چگونه؟ چگونه تو عاشقانه خویش را در کاری رها میکنی؟ تو ستم را به زنی یهودی که در ذمه حکومتت میزیست تاب نیاوردی و اکنون مسلمانان را در ذمه یهود ببین. و ببین که بر آنها چه میگذرد. ای صاحب آن بازو که یک ضربه اش از عبادت جن و انس برتر بود. ضربه ای دیگر! 

 

و اما تو ای حسین!

با تو چه بگویم؟ شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هائل. و تو ای چراغ راه! ای کشتی نجات! ای خونی که از آن نقطه زهراب جا به جا میتپید و میجوشید و در بستر زمان جاری هستی و بر همه نسلها میگذری و از زمین حاصل خیز راستی را سیراب خون میکنی و بذر شایسته را در زیر خاک میشکافی و میشکوفانی و نهال تشنه ای را به برگ و بار و خرمی مینشانی. آه. آری! ای آموزگار بزرگ شهادت! برقی از آن نور را بر این شبستان سیاه و نومید ما بیفکن. قطره ای از آن خون را در بستر خشکیده و نیم مرده ما جاری ساز. و کفی از آتش آن صحرای آتش خیز را به این زمستان سرد و فسرده ما بدم.

ای که مرگ سرخ را برگزیدی تا عاشقانت را از مرگ سیاه برهانی. تا با هر قطره خونت ملتی را حیات بخشی و تاریخی را به تپش آری و کالبد مرده و فسرده عهدی را گرم کنی و بدان جوشش و خروش و زندگی و عشق و امید دهی. ایمان ما، ملت ما، تاریخ فردای ما، کالبد مرده ی زمان ما، به تو و خون تو محتاج است.

 

+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت10:58 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد |

رويكردهاى جديد به نهضت عاشورا

محمد مشهدى نوش‏آبادى

حيات نو، 23/2/1380

چكيده: اين مقاله به مهمترين تحليل‏هاى جديد از واقعه عاشورا كه عمدتا در دهه چهل و پنجاه مطرح شد اشاره دارد. صالحى نجف‏آبادى هدف امام حسين‏عليه السلام را برقرارى حكومت اسلامى معرفى مى‏كند و رخداد حادثه عاشورا را مولود حوادث غيرقابل پيش‏بينى مى‏داند. دكتر شريعتى و شهيد مطهرى حركت امام را حماسى و بر طبق منطق شهادت تحليل مى‏كنند. دكتر شهيدى نيز پايان‏نگرى سياسى را از منطق امام‏عليه السلام به دور مى‏داند و حركت آن حضرت را بر طبق اتمام جت‏براساس دعوت كوفيان تحليل مى‏كند.

ديدگاه نويسنده كتاب شهيد جاويد

صالحى معتقد است كه امام حسين‏عليه السلام مترصد فرصت‏بود تا پس از مرگ معاويه به اقداماتى در جهت اصلاح اوضاع مسلمانان دست زند. بى‏عدالتى و فساد همه‏جانبه دستگاه اموى به شكلى بود كه قيام را ايجاب مى‏كرد; چون امام جانشين پيامبر است و در آنجا كه شرايط مساعد باشد بايد زمامدارى مردم را بپذيرد و در سايه قدرت حكومت، قوانين دين را اجرا كند; زيرا گرفتن حق واجب است، خصوصا حقى كه جنبه اجتماعى و عمومى داشته باشد و به سعادت و شقاوت مردم مربوط شود.

بنابراين از نظر صالحى قيام امام در مقابل حكومت‏يزيد نه تنها معقول، كه واجب است. اما اين كليد معماى عاشورا نيست; بلكه مهمترين مساله‏اى كه منجر به قيام عاشورا مى‏شود، تهاجم حكومت اموى عليه امام حسين‏عليه السلام است. در واقع، امام تقريبا در طول مدتى كه يزيد سعى دارد از طريق حاكم مدينه از او بيعت‏بگيرد تا زمان شهادتش وضعيت تدافعى دارد و امور همه بر او تحميل مى‏شود; جز اينكه در هنگام حركت امام به كوفه، جنبه قيام هم مد نظرش بوده است.

در واقع حركت امام حسين چهار مرحله دارد: 1. هجرت از مدينه و تصميم بر ماندن در مكه; 2. تصميم حركت‏به كوفه تا برخورد با حر; 3. از برخورد با حر تا شروع جنگ; 4. مرحله جنگ. در تمامى اين مراحل، امام موضع دفاعى داشته است; اما در مرحله دوم چون شرايط مساعد بود، جنبه تشكيل حكومت نيز مدنظر بوده است. در اين مرحله شرايط پيروزى مهيا بود: نامه‏هاى مردم كوفه، ضعف حكومت، رنجش مردم، آمادگى افكار عمومى و...; ولى حوادث پشت پرده كه از مجراى طبيعى قابل پيش‏بينى نبود، اوضاع عراق را تغيير داد.

صالحى با اين مقدمات مى‏خواهد برداشت دو گروه را رد كند: نخست آن دسته از منتقدان سنى، نظير الخطيب و طنطاوى و نجار كه پا به جاى ابن العربى مى‏گذارند و قيام امام را امرى نسنجيده مى‏شمارند، و ديگر آن دسته از نويسندگان شيعه كه معتقدند اعمال امام حسين‏عليه السلام كه طبق اراده الهى مقدر شده بود و طبق علم انحصارى امام به او رسيده بود، نه كاملا قابل فهم است و نه مى‏بايد الگوى رفتار سياسى مردم قرار گيرد.

بنابر نظر صالحى، روش امام حسين‏عليه السلام در هنگام كمبود نيرو، همانند روش امام حسن‏عليه السلام بود كه به صلح تن داد; از اين رو، از زمانى كه به محاصره نيروهاى حر بن يزيد درآمد، تا قبل از آغاز درگيرى، پنج‏بار به حر و عمر بن سعد پيشنهاد مراجعت داد و تلاش فراوانى كرد تا از درگيرى جلوگيرى كند. صالحى همچون سيد مرتضى، معتقد است كه به حكم عقل و نقل حرام است كه امام دانسته براى كشته شدن حركت كند.

اگرچه بر استدلالات صالحى مى‏توان نقدهاى مختلفى وارد كرد، اما هدف و جهت‏گيرى وى در تحقيق پيرامون عاشورا، علمى است و به‏آسانى نمى‏توان به آن خدشه كرد. از جمله انتقادات بر نظريه ايشان اين است كه امام در راه كوفه و پس از شنيدن جريان قتل مسلم و هانى همچنان به راه خويش به سوى كوفه ادامه مى‏دهد. صالحى دليل اين واقعه را سلب مصونيت از امام در مكه و مدينه برمى‏شمارد; حال آنكه با سوابق تاريخى كوفيان و شرايط پيش‏آمده، پيروزى در كوفه تقريبا غيرممكن بود و ايشان مى‏توانست‏به طرف يمن برود كه در آنجا طرفدارانى داشت و محمد حنيفه نيز آنجا را پيشنهاد كرده بود.

صالحى در بخش چهارم كتاب به اهداف امام حسين پرداخته است و هدف امام حسين را مبارزه با ظلم، تشكيل حكومت و حمايت از اسلام مى‏داند. وى در اين رابطه سخن را به مفاهيم اجتماعى و سياسى نشات‏گرفته از مغرب‏زمين كشانده و اهداف امام حسين را در چارچوب آن مفاهيم ذكر مى‏كند و حتى مسائلى مثل تفكيك قوا را از اهداف قيام امام مى‏داند; گويى چنين قالبى به طور كامل در صدر اسلام وجود داشته و امويان آن را از بين برده‏اند و حتى علت‏شكست اسلام و جهانگير نشدن آن را تبديل حكومت دموكراسى صدر اسلام به حكومت ديكتاتورى معاويه مى‏داند. اهداف قيام عاشورا عبارتند از: 1. حمايت از استقلال نيروهاى قانون‏گذارى; 2. حمايت از استقلال نيروهاى قضايى; 3. حمايت از آزادى قلم; 4. حمايت از آزادى بيان; 5 . حمايت از عدالت در امور بودجه عمومى; 6 . حمايت از موقعيت جهانى اسلام. پيداست كه مسائل اجتماعى زمان چگونه در نظر صالحى پيرامون جريان عاشورا تاثير گذاشته است. شيوه اصلاحى كه او براى اجتماعى دينى ترسيم مى‏كند نيز متاثر از همين نگرش است; به طورى كه مى‏تواند حركت اصلاحى ملايمى را در جامعه ايجاد كند. خواهيم ديد كه نظرگاه انقلابى شريعتى پيرامون اصلاح جامعه دينى، او را وادار به تحليل انقلابى‏اى از واقعه عاشورا كرده است; ديدگاهى كه با تفاوت‏هايى مورد توجه ديگر مصلحان، همچون مطهرى نيز مى‏باشد.

ديدگاه شريعتى

شريعتى نسبت‏به واقعه عاشورا نگاهى ويژه دارد. وى نمى‏پذيرد كه امام حسين‏عليه السلام براى يك حركت نظامى و سياسى، همانند حركت پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم و على‏عليه السلام در احد و صفين به پا خاسته باشد. امام در شرايطى قرار دارد كه نه مى‏تواند بجنگد و نه ساكت‏بنشيند; نه سلاحى دارد و نه سربازى. حتى كسى از بنى‏هاشم هم نيست كه با او همصدا شود. بنابراين تنها وسيله‏اى كه مى‏تواند اسلام را نجات دهد و در جامعه تحركى ايجاد كند، كشته شدن است. مبناى استدلال شريعتى در اين باره، عبارتى از نهج‏البلاغه است: «والشهادة استظهارا على المجاهدات‏». از نظر شريعتى، فلسفه شهادت آن هم از نوع شهادتى كه شهيد فقط به خاطر كشته شدن مى‏رود، جهاد و مخاصمه نيست، اين است: شهيد به خاطر آشكار شدن آنچه انكار و كتمان شده است، كشته مى‏شود. از ديدگاه وى آنچه انكار شده است و در واقع اولين انحراف به حساب مى‏آيد، جدا كردن اسلام به عنوان يك دين از پايگاه اجتماعى آن است. اسلام علاوه بر رستگارى فردى، داراى رسالت ديگرى است و آن ايجاد يك امت است; جامعه‏اى با زيربناى قسط و نفى اشرافيت، تضاد طبقاتى، استثمار نيروى كار به وسيله پول، و با يك روبناى امامت، نفى استبداد و حاكميت فردى است. از نظر شريعتى، اين انحراف نخست‏با طرح كردن اصل اجماع آراى مردم و پيش آوردن جريان سقيفه آغاز شد و به‏تدريج‏خلافت‏به جاى امامت قرار گرفت و بعد از مرگ معاويه تبديل به وراثت گرديد. در اين پنجاه سال، اسلام پله پله به صورت مجموعه‏اى از شعائر عبادى، احساسات فردى، عقايد ذهنى و ظواهر و قوالب درآمده است. دين براى مردم يك عامل تخدير، براى طبقه برخوردار يك عامل توجيه و براى حكومت‏يك پايگاه قدرت و غارت شده بود. بنابراين در شهادت امام همه چيز ظاهر شد و تمامى خصايص ضد اسلامى و استعدادهاى ضد انسانى و دژخيمى قدرت حاكم برملا گرديد. در فرهنگ ما، شهادت مرگى نيست كه دشمن بر مجاهد تحميل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بيدارى و بينايى خويش، خود انتخاب مى‏كند. «شهادت دعوتى است در همه عصرها و بر همه نسل‏ها كه اگر مى‏توانى بميران و اگر نمى‏توانى بمير.»

در نگاه شريعتى به واقعه عاشورا، جنبه اسطوره‏پردازى غلبه دارد و كمتر به وقايع‏نگارى پرداخته شده است. شريعتى در مقابل انتقاداتى كه نويسنده شهيد جاويد به او وارد مى‏كرد، هيچ پاسخى ارائه نكرد و در واقع با سكوت خود آن انتقادات را پذيرفت. صالحى حتى نشان داد كه در جمله نهج‏البلاغه (والشهادة استظهارا على المجاهدات)، منظور از شهادت، گواهى دادن شهود در نزد قاضى است و ربطى به شهيد شدن ندارد. شريعتى بيشتر به دنبال طرح سمبوليك و نمادين اين جريان است و اين برداشت‏هاى حماسى از قيام عاشورا را در راستاى حركت اصلاحى خود مى‏داند.

ديدگاه‏هاى شهيد مطهرى

ديدگاه ايشان شباهت قابل ملاحظه‏اى با نظرگاه شريعتى دارد. مطهرى كليد شخصيت امام حسين‏عليه السلام را حماسه مى‏داند. وى نيز همچون شريعتى، حركت امام از مدينه به مكه را نه به جهت امنيت، بلكه به واسطه اعلام مخالفت‏با بنى‏اميه و يك حركت تبليغاتى مى‏داند. مطهرى عقيده دارد كه حسين، خونين شدن اين صحنه را مى‏خواست و خودش آن را رنگ‏آميزى مى‏كرد; اهل‏بيت‏خود را همراه برد تا صحنه كربلا را داغ‏تر كند و آنها را با دست دشمن تا قلب حكومت‏شام مى‏فرستد تا اين صدا به عالم برسد.

مطهرى سه عامل را در قيام عاشورا مؤثر مى‏داند: تقواى امام در پاسخ منفى او به تقاضاى نامشروع يزيد (بيعت)، دعوت كوفيان از امام كه حجت را بر امام تمام مى‏كرد، امر به معروف و نهى از منكر. مطهرى امام‏عليه السلام را در عامل اول مدافع مى‏داند و در عامل دوم متعاون و در عالم سوم مهاجم و انقلابى. ايشان دعوت مردم كوفه را علت قيام امام نمى‏داند; بلكه نهضت امام را علت دعوت كوفيان مى‏شمارد.

در مجموع، محمدتقى شريعتى و آيتى نيز در تحليل عاشورا بر همين عقيده‏اند.

ديدگاه دكتر شهيدى

ديدگاه ايشان اجزاى قابل ملاحظه‏اى از دو ديدگاه متعارض پيشين را در خود جاى داده است. وى دو علت را براى قيام امام حسين ذكر مى‏كند: اول، دعوت كوفيان; دوم، اطلاع امام از كينه يزيد و خطر جانى‏اى كه از جانب او احساس مى‏كرد. امام كسى است كه به حكم قرآن رفتار مى‏كند و خواهان عدالت است. ايشان از پيمان‏شكنى كوفيان آگاه است; اما نامه‏هاى فراوان مردم كوفه، حجت را بر وى تمام كرد. امام سياستمدارى نيست كه به پايان كار بينديشد. اگر حساب پايان‏نگرى سياسى در پيش بود، محمدصلى الله عليه وآله وسلم نيز نبايد به‏تنهايى در برابر بزرگان حجاز برخيزد و آنان را از بت‏پرستى بازدارد. وانگهى، او از كينه يزيد نسبت‏به خود آگاه بود و مى‏دانست كه اگر در مكه و مدينه بماند، كشته مى‏شود. همچنين خاندان قريش را با خود برد; چراكه اگر در مكه مى‏ماندند و كشته مى‏شدند، هيچ عكس‏العملى به دنبال نداشت و تاثيرى كه از سوى زينب و ساير اسرا در اجتماع كوفه و شام نهاده شد، رخ نمى‏داد.

اشاره

چنان‏كه پيداست، در اين مقاله تنها گزارشى كوتاه از تحليل‏هاى برخى انديشمندان معاصر ايران درباره قيام عاشورا ارائه شده است و كمتر به تحليل و بررسى آراى آنها پرداخته است. آنچه به‏ويژه در شرايط كنونى ضرورى مى‏نمايد، نقد و بررسى اين آرا و ارائه يك تبيين جامع و استوار از مجموعه حادثه بزرگ عاشوراست. به‏جاست كه نويسندگان و پژوهشگران به جاى تكرار تحليل‏هاى گذشته، اين بحث را گامى فراتر نهند; ولى متاسفانه پس از پيروزى انقلاب تاكنون گام مثبتى در اين زمينه برداشته نشده است.

آنچه در اين مقاله آمده است از دو سو قابل تامل است: نخست از جهت پاره‏اى نقل‏ها و استنادات كه گاه چندان دقيق نيست. براى مثال، اينكه نويسنده محترم، نظريه شهيد مطهرى را با نظريه دكتر شريعتى يكسان مى‏شمارد، درست نيست. البته اين بحث‏به مجال بيشترى نياز دارد; ولى به‏اختصار مى‏توان گفت كه ديدگاه مطهرى با شريعتى دست‏كم از دو جهت تفاوت اساسى دارد: هم در شناسايى اهداف امام حسين‏عليه السلام و هم در به‏كارگيرى شيوه‏ها و روش‏هاى برخورد. در حالى‏كه الگوى شريعتى از اهداف امام‏عليه السلام الگويى برگرفته از دموكراسى و جامعه بى‏طبقه توحيدى است، مطهرى به حاكميت دين و ارزش‏هاى والاى اخلاقى و اجتماعى در جامعه نظر دارد و آنجا كه شريعتى يگانه روش امام حسين‏عليه السلام را پيكار خونين و انقلابى مى‏داند، شهيد مطهرى روش را اصلاح اجتماعى از طريق اصل امر به معروف و نهى از منكر مى‏داند كه اين اصل در هر شرايطى ابزار و رفتار خاصى را اقتضا مى‏كند.

اما از بعد ديگرى نيز مطالب اين مقاله جاى بررسى دارد. نويسنده محترم با آنكه به تحليل و نقد مطالب گرايشى ندارد، اما گاه‏گاه به نكاتى انتقادى اشاره مى‏كند. به نظر مى‏رسد كه ايشان در مجموع به نظريه اخير گرايش دارد و همدلانه نظر دكتر شهيدى را چنين بيان مى‏كند كه: «امام سياستمدارى نيست كه به پايان كار بينديشد. اگر حساب پايان‏نگرى سياسى در پيش بود، محمدصلى الله عليه وآله وسلم نيز نبايد به‏تنهايى در برابر بزرگان حجاز برخيزد.» حال آنكه بايد ديد اين سخن دقيقا به چه معناست. اگر منظور اين است كه امام حسين‏عليه السلام هدف اصلى خويش را كسب قدرت و تحصيل حاكميت نمى‏دانست و به وظيفه خويش در دفاع از ارزش‏ها و گسترش كلمه توحيد مى‏انديشيد، اين سخن كاملا درست است. اما اگر منظور اين است كه امام‏عليه السلام براى حركت‏خويش و آينده قيام خود طرح و تدبيرى نينديشيده بود و صرفا به وظيفه خود در هر مرحله مى‏نگريست، اين نكته نه تنها با تدابير دقيق امام‏عليه السلام، بلكه با سيره تبليغى و جهادى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم كه به دقيق‏ترين طرح‏ها و روش‏هاى ممكن تمسك مى‏جست، منافات دارد. به هر حال، اين تحليل از قيام عاشورا نمى‏تواند پاسخگوى همه پرسش‏هاى مطرح‏شده در اين زمينه باشد; چنان‏كه نظريه‏هاى پيش‏گفته نيز در تحليل اين واقعه كاملا گويا و كارآمد نيستند.

 


+نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت10:46 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |