تبليغاتX
پسوجان
دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

گوينـد  كه در بهــار من زاده شـدم

در فصل گل و هـزار من زاده شـدم

يك تيـر نگاه تـو به افسـونم كشـت

با بوسـه تـو دوبــار من زاده شـدم

سعادت ايران نژاد 1/3/91 به مناسبت 1/3/47

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1391ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

در راه عشق گلـخـن و بسـتـان برابر است

لطـف گــل و جـفــاي مغـيـــلان برابر است

در اين چمن گلي به گلي عشوه گر نشد

خطمي و نسترن  رز و ريـحـان برابر است

عيبـم مكن كه خـم شـده ام پيش قامتش

چـون قامتش و سـرو خـرامـان برابر است

تيغــم مـزن رغـيـب ، كــه ابــروي يـار مــن

بــا صــد هـــزار خـنــجـر بـــران برابر است

در راه عشـق پــا چــو نهـــادي ز جان گذر

در كيش عشق پا و سـر و جان برابر است

مجنون صفت به عشق رخش ناله ها كنم

اشك سحـر و سيــل خـروشـان برابر است

عاشق كسي كــه دل بنـهـد بــر جمال يار

شيـدا دلـي كــه بــا نـي نــالان برابر است

چشـم انتـظار توسـت "سعادت" مگر كنون

پنـداشتي كـه وصـل و هجـران برابر است؟


"از سروده هاي  زمستان 1369 - سعادت ايران ن‍ژاد"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 2:28 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

تـا کی ز فــراق تــو دلــم خــون بـاشــد؟



سرگشـته و زار همچو مجـنــون بـاشــد



آن کس که ندارد غم عشقت ای دوست



بایـد کـه از ایـن معــرکه بیــرون بـاشــد



                                       "سعادت ایران نژاد"


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 9:27 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

سهراب سپهری نقاش و شاعر، 15 مهرماه سال 1307 در کاشان متولد شد. خود سهراب گفته است: "... مادرم می داند که من روز 14 مهر به دنیا آمده ام، درست سر ساعت 12. مادرم صدای اذان را می شنیده است... "

محل تولد سهراب باغ بزرگی در محله دروازه عطا بود. سهراب درباره محل تولدش می گوید : " ... خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود . تمام رویاهایم به بیابان راه داشت... " (هنوز در سفرم - صفحه 10)
سال 1312به دبستان خیام (مدرس) کاشان رفت : " ... مدرسه، خواب های مرا قیچی کرده بود . نماز مرا شکسته بود . مدرسه، عروسک مرا رنجانده بود . روز ورود، یادم نخواهد رفت : مرا از میان بازیهایم ربودند و به کابوس مدرسه بردند . خودم را تنها دیدم و غریب ... از آن پس و هربار دلهره بود که به جای من راهی مدرسه می شد.... " (اتاق آبی - صفحه 33)

" ... در دبستان، ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیکتر باشید. مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم. بی آنکه خدایی داشته باشم ... " (هنوز در سفرم)ادامه مطلب را بخوانيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
رباعي شكسته




در ملک دلـم زلــزلـه چـون بـم شده است


چـون زلف تو آشفـته و در هـم شده است




گــو یـنــد کـســان کــه بازسازيـش کــنيم!


بـشـکسته کجا بـنـای محکم شده است؟






                                                       سعادت ایران نژاد- فروردین 1391


+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 8:59 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

شوق پرواز

پا ز رفتن خسته
 
دل ز خواهش لبريز
 
آسمان تو مرا می خواند.
 
گوش کن
 
...... گفت : بــیــا !
 
بــال پـــروازم  كــو ؟

 

                   " سعادت ایران نژاد - زمستان 390 "  

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

شعرم را


صبحگاهان


به نسيم مي سپارم.


شعرم


با عطر گيسوان تو


به آسمان خواهد رفت


. . . . . . . . . شعرم آسمانيست.  


                                                                      سعادت ايران نژاد - زمستان390 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 8:30 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
 

بلبل که ســحر فـغـان و زاری دارد

با غنچـه و گـل  قول و قراری دارد

گویـــد بـه زبـان حــال گـل با بلبل

عاشق نبــود هــر که قــراری دارد

                                        سعادت ايران نژاد

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 8:2 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
تقديم به همه دوستان پاك و خوبم كه نماد عشق الهي و مهرباني اند

          ...ای عشق

تـو زیبـــاتــــر ز هــــر زیبــــایـی ای عشق

تـو از افـــلاك هـــــم بــالایــــی ای عشق

تـو دارویــــی، تــــو درمــــانـی، تـــو دردی

تو شادی بخش و جان افـزایــی ای عشق

شـوی پیــــدا بــه هــــر آفـــاق و انـفــس

عجـیـب اینجـاســت ناپیـــدایــی ای عشق

بــه هــــر دل پــــــا نهـــی آنـــرا بســوزی

تـو ویــرانـگـــر تــو آتــش زایـــی ای عشق

همـه عشـاق را سـرمسـتـــی از تــوست

تو جــام بـی غــش صهـبـــایـی ای عشق

بـه رســوایــــی كـشــیـــــدی كـــار دل را

ز رسـوایی چـه بی پــروایـــــی ای عشق

بـه مـــوج خود شــكسـتــی كشــتـی دل

خــروشـان همــچنان دریــایـــی ای عشق

تــو را پـنـــهــان كـــنــــم در دل ز اغــیـــار

ولـی از چـهـــره ام پـیــــدایــی ای عشق

بـه هــر جــایــی كه بگـــریـــزم زدستـــت

 تـــو از من زودتـــــر آنـجــــایـی ای عشق

به مــلـك جــان تـویــی سلــطـان و حاكـم

همه گوشم، چه مـی فرمـایی ای عشق؟

تـو را گـنـجــایـشــی در واژه هــا نیـســت

تـو پـــر معنــا تــریــن معـنایــی ای عشق

از آن روزی كــــه غـوغـــایـــت بپــــا شــد

شـدم خامـوش و تـو گـویـــایـی ای عشق

                   
"سعادت ایران نژاد - 1372"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1390ساعت 8:45 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
عشق سوزان است بسم الله الرحمن الرحیم
هرکه خواهان است بسم الله الرحمن الرحیم

دل اگر تاریک اگر خاموش بسم الله نور
گر چراغان است بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای را هُد هُد آورده ست آغازش تویی
از سلیمان است بسم الله الرحمن الرحیم

سوره ی والیل من برخیز و والفجری بخوان
دل شبستان است بسم الله الرحمن الرحیم

قل هو الله احد قل عشق الله الصمد
راز پنهان است بسم الله الرحمن الرحیم

گیسویت را بازکن انا فتحنایی بگو
دل پریشان است بسم الله الرحمن الرحیم

ای لبانت محیی الاموات لبخندی بزن
مردن آسان است بسم الله الرحمن الرحیم

میزبان عشق است و وای از عشق! غوغا می کند
هر که مهمان است بسم الله الرحمن الرحیم

                                              مهدی جهاندار
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت 8:41 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

 

رحلت مأذون بزرگوار سلسله جناب آقای           

                  حاج عبدالعظیم باستانی

حاج عبدالعظيم باستاني پاريزي

هو

121

هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ــــــــ

ما زبالاییم و بالا میرویم

ما ز دریاییم و دریا میرویم

ما از آن جا و از اینجا نیستیم

ما ز بیجاییم و بیجا میرویم

خوانده ای"انا الیه راجعون"

تا بدانی که کجاها میرویم

عروج ملکوتی مأذون بزرگوار سلسله نعمت اللهی گنابادی جناب آقای حاج عبدالعظیم باستانی پاریزی به محضر مقدس مولای بزرگوار حضرت آقای حاج دکتر نور علی تابنده مجذوبعلیشاه ارواحنا فداه ،دراویش و فقرای سلسله وخانواده محترم ایشان و عموم مردم سیرجان تسلیت عرض می نماییم . مراسم تشیع وتدفین آن بزرگوار فردا جمعه 15 مهر ماه ساعت 14:00 از مقابل منزل آن بزرگوار  واقع در پاریز برگزار می شود . پیشاپیش از شرکت عزیزان ایمانی در این مراسم سپاسگزاریم.

دراویش سلسله نعمت اللهی گنابادی شهرستان سیرجان



منبع: http://2tajalli.blogfa.com
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
جهان در صداي تو آبي ست


نويسنده: حميد جعفري


    
    در جشن تولد 70سالگي «محمدرضا شجريان»، همين يك سال پيش «همايون» و «مژگان شجريان» با آهنگسازي «مجيد درخشاني» تصنيفي با نام «صداي تو را دوست دارم» به عنوان هديه تولد «شجريان» پدر اجرا، ضبط و منتشر كردند. تصنيف، اين بود:
    «صداي تو را دوست دارم
    صداي تو، از آن و از جاودان مي سرايد
    صداي تو از لاله زاران كه در ياد
    مي آيد
    صداي تو را، رنگ و بوي صداي تو را، دوست دارم
    جهان در صداي تو آبي ست
    و زير و بم هرچه از اصفهان
    در صداي تو آبي ست
    و هر سنت از ديرگاهان و هر بدعت از ناگهان در صداي تو آبي ست...»
    اين روزها كه موسم پاييز و مهر است «محمدرضا شجريان» 71ساله شد. مثل «محمد رضا شفيعي كدكني»، «عباس كيارستمي»، «احمدرضا احمدي»، «محمود دولت آبادي»، «محمدعلي سپانلو» و خيلي 71ساله هاي ديگر كه با هنر زي مي كنند. درست مثل «شجريان» با صداي هنرش؛ صدايي كه از پشت بيداد مي آيد.
    
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1350 به تاريخ 31/6/90، صفحه 12 (صفحه آخر)
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 3:48 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
كتاب زنده موسيقي ايران


نويسنده: محمد شمس لنگرودي


    
    ما در جواني اعتقاد داشتيم كه تاريخ، سازنده نهايي است و حضور هركس در هرجا، نتيجه يك ناگزيري تاريخي است. گمان مي كرديم به فلان شخصيت هنري يا علمي (هركسي) بها دادن بسيار امري ناموجه است چراكه معتقد بوديم اگر او نبود، تاريخ حتما كس ديگري را با همان وظايف تاريخي خلق مي كرد. بعدها بر اثر خواندن ها و تجربيات ديگر دانستيم شايد اين اتفاق در حوزه علمي امري غيرممكن نباشد اما در حوزه هنر، شوخي كودكانه اي بيش نيست. يعني اينكه شاملو، شاملو است و شجريان، شجريان! و هيچ شخص ديگري جاي يك شخصيت هنري را پر نمي كند، بحث ارزش و كيفيت كار نيست، بحث منحصربه فرد بودن است.به نظر مي رسد اگر انيشتين و هايزنبرگ در حوزه علمي نبودند پيشرفت تاريخ به مرحله نيازي مي رسيد كه دانشمندان ديگري به موضوع نسبيت و عدم قطعيت مي پرداختند، اما اگرچه زمينه ساز خلاقيت هاي هنري، امكانات اجتماعي و تاريخي است ولي براي آفرينش خلاقيت و منحصربه فرد بودن در هنر استعدادي لازم است كه فرد هنرمند را حتي از هنرمند ديگر متمايز مي كند. يعني اگرچه براي پرورش بتهوون چنان محيطي نيازمند است اما در همان كشور بتهوون يگانه مي شود. در ايران نيز دست كم بعد از مشروطيت در عرصه موسيقي سنتي، چه موافق آن نوع موسيقي باشيم يا نه! شاهد بوديم كه كسان زيادي در اين عرصه فعاليت داشتند اما بي گفت وگو در نزد همه اهل معرفت «محمدرضا شجريان» بود كه جمع بند تمام دستاوردهاي موسيقي سنتي شد و به آن، اعتبار و اعتلايي بخشيد. مهم نيست كه ما موافق موسيقي سنتي باشيم يا نباشيم مهم آن است كه آنچه كه در ديدرس ماست، او در اين عرصه منحصربه فرد است. به ويژه كه در سال هاي اخير نشان داد او حضوري زنده و فعال در زندگي روزمره نيز دارد و تپش هاي اجتماعي و فرهنگي در شكل گيري صداي فرد بي تاثير نيست. درحال حاضر او كتاب زنده موسيقي سنتي ايران است كه به وجودش بايد افتخار كرد
     
 روزنامه شرق ، شماره 1350 به تاريخ 31/6/90، صفحه 12 (صفحه آخر)
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 3:40 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
شجريان بزرگ يادگار خراسان بزرگ


نويسنده: داريوش پيرنياكان

از ديرباز سرزمين خراسان مردان بزرگي را كه در تاريخ فرهنگي سياسي نقش آفرين و موثر بوده اند در آغوش خود پرورانده است. مرداني كه هركدام از آنان در برش هاي تاريخي متفاوت تاثيرات ژرف و ماندگار متفاوتي را منشاء اثر بوده اند. البته ناگفته نماند كه سخن از خراسان بزرگ است كه امروزه خود به چند حوزه سياسي و جغرافيايي با نام هاي مختلف و تكه پاره شده بخش بندي شده است. اما هنوز هم آثار عميق فرهنگ ايراني در رفتار و گفتار آنان پرتوافشاني مي كند. از سمرقند گرفته تا بخارا و از هرات گرفته تا خوارزم كه در روزگاري ديرين خاستگاه اصيل فرهنگ و تمدن اقوام ايراني بوده است.ميراث داران اين سرآغاز فرهنگي و سياسي هم مرداني چونان رودكي، فردوسي،
    اسدي طوسي، دقيقي، ابومسلم خراساني، اخوان ثالث، احمد شاملو و... امروزه روز شجريان بزرگ.شجريان از مرداني است كه تاريخ هر كشوري شايد هر يكي دو قرن يكبار فرزندي چون او بزايد. حدود صدواندي سال كه از ثبت آثار استادان بنام عرصه موسيقي مي گذرد، كمتر پهلواني در اين عرصه پهلو به پهلوي او مي زند. او همه فن حريف است. خواننده اي است تيزهوش با صدايي تاثيرگذار، خواننده اي است ملي با نگاهي فرهنگي و كاوشگر در مسايل اجتماعي. نگارنده از سال هاي بسيار دور با او دوستي و همكاري داشته به طوري كه بخشي از اين همكاري حدود 15سال مداوم و بدون انقطاع ادامه داشته است و حاصل آن كنسرت هاي متعدد در كشورهاي ديگر و همين طور در داخل ايران و ارايه آثار به صورت نواركاست و سي دي در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. اگر نبود دوستي بسيار نزديك من و شجريان، گفته هاي بسيار از توانايي ها و نيك سيرتي ها و افتادگي ها و خاكي بودن هاي او مي توانستم بگويم، افسوس بيم آن دارم كه از طرف تنگ نظران به مجيزگويي متهم شوم كه صدالبته هم شجريان و هم آنهايي كه مرا از نزديك مي شناسند، چنين صفتي را در من سراغ ندارند. در مدت زمان بسيار طولاني همكاري با شجريان توانايي هايي چه در اجراهاي صحنه اي و چه در ضبط هاي استوديويي از او ديده ام كه بازگويي آن به مقاله اي بالابلند نياز دارد و در اين يادداشت نمي گنجد و تنها به يك خاطره از اين اجراها بسنده مي كنم.سال 67 بود، سال بزرگداشت حافظ، سه شب در تالار وحدت اجرا داشتيم كه بايد هرشب دو ساعت برنامه اجرا مي شد. شب اول با استاد ذوالفنون بود، شب دوم با من و شب سوم با استاد محمد موسوي. اين برنامه ها قرار بود كاملابه صورت بداهه انجام شود، از اين قرار كه با هم روي صحنه مي رفتيم و بنا به اقتضاي زمان و مكان من ساز را كوك مي كردم و شروع به نواختن و براساس دستگاه انتخابي من، شجريان با تورق در ديوان حافظ غزل مناسب را انتخاب و شروع به خواندن مي كرد. صبح روز اجرا كه به ديدن شجريان رفتم با كمال تعجب ديدم كه شديدا دچار آنژين شده و حتي نمي توانست حرف بزند. گفتم شب چه كار مي كني؟ گفت: يه كاريش مي كنم! شب وقتي روي صحنه رفتم با كمال حيرت و تعجب ديدم شروع به آوازخواندن كرد، چه آوازي! بدون كوچك ترين گير و گرفتي، آنتراك كه شد و پشت صحنه رفتيم باز ديدم صدا، صداي سرماخوردگي است، و حرف زدن با زحمت! بخشي از اين اجرا كه در دستگاه شور بود در نوار «جان عشاق» به بازار عرضه شده و سندي است بر اين گفته من.
    صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را
    تا دگر مادر گيتي چو تو فرزند بزايد
    
    
 روزنامه شرق ، شماره 1350 به تاريخ 31/6/90، صفحه 12 (صفحه آخر)
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مهر 1390ساعت 3:33 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

مرغ خوشخوان اثر جدید استاد محمدرضا شجریان ۲۸شهریور منتشر می گردد.

آلبوم جدید محمدرضا شجریان و گروه شهناز با عنوان « مرغ خوشخوان » در تاریخ دوشنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۰ در سراسر ایران توسط شرکت فرهنگی و هنری دل‌آواز منتشر می گردد.

این اثر ساخته محمدرضا شجریان و تنظیم مجید درخشانی در دستگاه شور و آواز ابوعطا بر روی اشعار مولانا، حافظ و بابا طاهر است  و آوازهای آن مربوط به اجرای  کنسرت  سال ۱۳۸۷ در تالار کشور تهران بوده و اجرای ارکستری بصورت گروهی در شرکت دل‌آواز ضبط گردیده است.
فروش عمده این اثر توسط شرکت دل‌آواز به شماره تلفن ۷۷۵۰۶۶۱۰ از تاریخ  دوشنبه بیست و هشتم شهریور۱۳۹۰ آغاز می‌گردد.
علاقه‌مندان به خرید تکی می‌توانند این اثر را در همین تاریخ از فروشگاه‌های معتبر و کتابفروشی‌های سراسر ایران تهیه نمایند.



روابط عمومی شرکت فرهنگی و هنری دل‌آواز

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 11:21 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

رفتی از چشمم و دل محو تماشاست هنوز

عکس روی تو در این آیینه پیداست هنوز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز

در دلم عشق تو چون شمع به خلوتگه راز

در سرم شور تو چون باده به میناست هنوز

گر چه امروز من آیینه ی فردای منست

دل دیوانه در اندیشه ی فرداست هنوز

عشق آمد به دل و شور قیامت برخاست

زندگی طی شد و این معرکه برپاست هنوز

لب فرو بسته ام از شرم و زبان نگهم

پیش چشمان سخنگوی تو گویاست هنوز

                                                               **ابوالحسن ورزی**

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1390ساعت 1:35 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

ز گریه شام و سحر دیده چند تر ماند              دعا کنید که نه شام ونه سحر ماند

 به غارت چمنت بر بهار منتهاست             که گل به دست تو ازشاخ تازه تر ماند

دو زلف یار به هم آنقدر نمی ماند                که روز ما و شب ما به یکدگر ماند

     نهاده ام به جگر داغ عشق و میترسم            جگر نماند و این داغ بر جگر ماند     

کنید داخل اجزای  نوشداروی  ما               هر آن  گیاه که برگش به نیشتر ماند

برای عزت مکتوب او به دست آرید            فرشته ای که به مرغان نامه برماند

زبس فتاده به هر گوشه پاره های دلم            فضای دهر به دکان شیشه گر ماند

 زشهد خامه((طالب))چو لب کنم شیرین            دو هفته در دهنم طعم  نیشکر ماند  

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت 11:52 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
در چشم آفتاب چو شبنم زیادیم
چون زهر هر چه باشم اگر کم زیادیم


بیهوده نیست روی زمینم نهاده اند
بارم که روی شانه عالم زیادی ام


با شور وشوق می رسم و طرد می شوم
موجم به هر طرف که بیایم زیادی ام


همچون نفس غریب ترین امدن مراست
تا می رسم به سینه همان دم زیادی ام

جان مرا مگیر خدایا که بعد ازاین
در برزخ و بهشت وجهنم زیادی ام

نقل ازhttp://azimy.parsiblog.com/

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

آیین عشق بازی دنیا عوض شدست
یوسف عوض شدست زلیخا عوض شدست

سر همچنان به سجده فرو برده ام ولی
در عشق سال هاست که فتوی عوض شدست

خو کن به قایقت که به ساحل نمی رسی
خوکن که جای ساحل ودریا عوض شدست

آن با وفا کبوتر جلدی که پرکشید
اکنون به خانه امده اما عوض شدست

حق داشتی مرا نشناسی به هر طریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شدست
نقل از http://azimy.parsiblog.com/--------------------
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:50 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

 

مردن و گم شدن از ماست نه از فاصله ها

دل از اینهاست که تنهاست نه از فاصله ها

گرچه دیگر همه جا پر زجدایی شده است

مشکل از طاقت دل هاست نه از فاصله ها

نقش کم رنگ سرابی که گذر گاه من است

شاید از چشم تو پیداست نه از فاصله ها

همه درها شده بسته ز غم فاصله ها

زخم هر عشق ز در هاست نه از فاصله ها

گرچه دیگر همه کس سرد شده این یک بار

این همه درد نه از ماست نه از فاصله ها

 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم شهریور 1389ساعت 12:45 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

با کراوات به دیدار خدا رفتم و شد

بر خلاف جهت اهل ریا رفتم و شد

ریش خود را ز ادب صاف نمودم با تیغ

همچنان آینه با صدق و صفا رفتم و شد

با بوی ادکلنی گشت معطر بدنم

عطر بر خود زدم و غالیه سا رفتم و شد

حمد را خواندم و آن مد "ولاالضالین" را

ننمودم ز ته حلق ادا رفتم و شد

یکدم از قاسم و جبار نگفتم سخنی

گفتم ای مایه هر مهر و وفا، رفتم و شد

همچو موسی نه عصا داشتم و نه نعلین

سرخوش و بی خبر و بی سرو پا رفتم و شد

"لن ترانی" نشنیدم ز خداوند چو او

"ارنی" گفتم و او گفت "رثا" رفتم و شد

مدعی گفت چرا رفتی و چون رفتی و کی؟

من دلباخته بی چون و چرا رفتم وشد

تو تنت پیش خدا روز و شبان خم شد و راست

من خدا گفتم و او گفت بیا رفتم و شد

مسجد و دیر و خرابات به دادم نرسید

فارغ از کشمکش این دو سه تا رفتم و شد

خانقاهم فلک آبی بی سقف و ستون

پیر من آنکه مرا داد ندا رفتم و شد

گفتم ای دل به خدا هست خدا هادی تو

تا بدینسان شدم از خلق رها رفتم و شد

شعر از حکیم لا ادری !!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 3:37 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
نه او با من

نه من با او

نه او با من نهاد عهدي، نه من با او

نه ماه از روزن ابري بروي بركه اي تابيد

نه مار بازويي بر پيكري پيچيد

 

شبي غمگين

دلي تنها

لبي خاموش

نه شعري بر لبانم بود

نه نامي بر زبانم بود

دو چشمم خيره بر ره سينه پر اندوه

باميدي كه نوميديش پايان بود

سياهي هاي ره را بر نگاه خويش مي بستم

و از بيراهه ها راه نجات خويش مي جستم

 

نه كس با من

نه من با كس

سر ياري

نه مهتابي

نه دلداري

و من تنهاي تنها دور از هر آشنا بودم

سرودي تلخ را بر سنگ لبها سخت مي سودم

نواي ناشناسي نام من را زير دندانهاي خود بشكست

و شعر ناتمامي خواند

بيا با من

از آن شب در تمام شهر مي گويند

...
او با تو ؟

ولي من خوب مي دانم

                                                شعر از: نصرت رحماني

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت 0:36 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

برای پرویز مشکاتیان...

Posted: 24 Sep 2009 01:29 AM PDT

عکس: کیان امانی (خبرگزاری میراث فرهنگی)

رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه          دلی از ما ولی خراب ببرد

خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را در بهت و اندوهی سخت شنیدم. هنوز باور ندارم که ما را تنها گذاشته است. پرویز مشکاتیان برای روزگار ما نغمه‌های بسیار پرداخت و یاد آن سال‌ها را با هنر خود در حافظه‌ی ما ثبت کرد.

موسیقی او در فراز و نشیب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گریست، با شادی‌های ما شادی ‌و با شور و امید ما همدلی کرد. در آثار او صدای قلبی را می‌توان شنید که برای وطن و آزادی می‌تپد. کمتر هنرمندی را توانِ آن است که رنج‌ها و آرزوهای مردمش را در هنر خویش بازتاباند و ترجمه‌ی صادق و راستین زمانه‌ی خود باشد.

پرویز یکی از این اندک‌شماران است، موسیقی‌دانی که ذوق تصنیف‌سازی‌اش، مهارت گروه‌نوازی‌اش، لطافت شاعرانه‌اش و تعهدش به آرمان‌های مردم، خاطره‌ی او را در هنر ایران‌زمین ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم. پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است.

محمد‌رضا شجریان
اول مهرماه ۸۸ - آمستردام

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 3:25 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

موسیقی سنتی و مقام

دانلود تصنیف وطن با صدای همایون شجریان


شعر : سیاوش کسرایی

آواز : همایون شجریان

آهنگ : سعید فرجپوری

گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور 1387

وطن را دریافت کنید و بشنوید

وطن! وطن!

نظر فکن به من،

که من به هر کجا، غریب‌وار

که زیر آسمان دیگری، غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام،

همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام،

تو نیک می‌شناسی‌ام

من از درون غصه‌ها و قصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم

به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو
کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو شکسته‌ام
سپاه عشق در پی است.

شرار و شور کار ساز با وی است.

دریچه‌های قلب باز کن،

سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می‌رسد

من این سرود ناشنیده را،

به خون خود سروده‌ام
وطن! وطن!

تو سبز جاودان بمان

که من پرنده‌ای مهاجرم

که از فراز باغ با صفای تو

به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام


سیاوش کسرایی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

تفنگت را زمين بگذار



درود، درود بر بزرگ مرد موسیقی ایران. کدام ایرانی‌ را می‌شناسید که با شنیدن این تصنیف اشک در چشمانش و مو بر تنش راست نگردد؟

عمرش دراز که چنین مردانی در این روزگار انگشت شمارند

تصنیف محمد رضا شجریان با آهنگسازی مجید درخشانی و شعر فریدون مشیری

زبان آتش

تفنگت را زمين بگذار

که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار

تفنگ دست تو يعنی زبانِ آتش و آهن

من اما پيش اين اهريمنی ابزارِ بنيان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبريز از مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونريزی ست

زبان قهرِ چنگيزی ست

بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو سخن، شايد

فروغِ آدميت راه در قلب تو بگشايد

برادر گر که می خوانی مرا، بنشين برادروار

تفنگت را زمين بگذار،

تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو

اين ديوِ انسان کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا بايد تو بستانی ؟

چرا بايد که با يک لحظه غفلت ، اين برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گويی و حق جويی

و حق با توست ،

ولی حق را برادر جان به زور اين زبان نافهمِ آتشبار

نبايد جست !

اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار

تفنگت را زمين بگذار
.
.
.


+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 10:43 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
امــروز دلـــم هــــوای یـاران دارد

چشمم هوس بــارش باران دارد

بر دار ز من دست طبیبا که دلم

از هجـر رخــش درد هـزاران دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

دريا صبور و سنگين می خواند و می نوشت:

من خواب نيستم......

خاموش اگر نشستم،

مرداب نيستم!

روزی که برخروشم و زنجير بگسلم

روشن شود که آتشم و آب نسيتم!

                        فريدون مشيري

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت 3:43 بعد از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 

فرهنگ و هنر

درگذشت بیژن ترقی

به قلم : فرید وهابی

تاریخ انتشار مقاله  25/04/2009 به روز شده  25/04/200917:22 TU

بیژن ترقی در هشتاد سالگی از دنیا رفت. او به نسلی از ترانه سرایان ایرانی تعلق دارد که در دوران اوج رادیو ایران و با همکاری با برنامۀ گلها، تحولی بزرگ در موسیقی و ترانه سرایی معاصر ایران به وجود آوردند.

 

بیژن ترقی

بیژن ترقی

بیژن ترقی، ترانه سرا، شاعر و ادیب ایرانی، بامداد  روز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دورۀ طولانی بیماری در منزلش درگذشت.

ترقی، شهرت خود را مدیون شاهکارهایی  مثل "برگ خزان"، "بهار دلنشین" و یا "صبرم عطا کن" بود که به ترتیب توسط بنان، مرضیه و حمیرا اجرا شده اند.

همکاری او با آهنگسازان بزرگی چون روح الله خالقی، علی تجویدی و پرویز یاحقی، به خلق آثاری منجر شد که هنوز در عرصۀ موسیقی ایرانی، بی نظیر باقی مانده اند.

بیژن ترقی، در کنار شاعرانی چون رهی معیری، معینی کرمانشاهی و تورج نگهبان، شیوه ای تازه در ترانه سرایی ایران به وجود آورد. با این که شهرت او در میان مردم بیشتر به لطف این ترانه هاست، اما فعالیت او به ترانه سرایی محدود نمی شود: بیژن ترقی  شاعر بود و ادیب.

خانوادۀ پدری او اهل کتاب و ادب بودند. پدر بزرگش، حاج شیخ باقر کتابفروش از نخستین ناشران دوران قاجار به شمار می آید و پدرش، محمدعلی ترقی، انتشارات خیام را پایه گذاری کرد.

علاقۀ بیژن به شعر و ادب، در منزل پدری و در معاشرت با شخصیت هایی چون شهریار، گلچین معانی و امیری فیروزکوهی شکل گرفت.

وی بعدها، دیوان صائب تبریزی را با مقدمۀ استاد امیری فیروزکوهی، و دیوان مجمر اصفهانی را با همکاری محیط طباطبایی به چاپ رساند. نخستین چاپ دیوان حزین لاهیجی و همچنین انتشار دیوان کلیم کاشانی نیز به همت او صورت گرفت. تدوین و انتشار "فرهنگ مترادفات زبان فارسی"، یکی دیگر از کارهای اوست.

اما نکتۀ قابل توجه و شاید استثنایی در کارنامۀ او، این واقعیت است که ترقی، به موازات فعالیت های ادیبانۀ سنتی، ترانه هایی نیز به زبان گفتگو سروده است که شاید معروف ترین آنها "گل اومد، بهار اومد" باشد که توسط پوران اجرا شده است. بیژن ترقی شعری هم دارد به اسم "قبر مجانی" که در آن به طنز، از بی توجهی به هنرمندان و  وضعیت بد معاش آنها گله کرده است.

از ترانه های بسیار معروف دیگر او می توان "بیداد زمان" و "می زده شب" (مرضیه – پرویز یاحقی)، و یا "با دلم مهربان شو" (حمیرا – یاحقی) را نام برد.

سروده های بیژن ترقی در کتابی به اسم "آتش کاروان" گرد آمده که اشاره ای است به ترانه ای به همین نام با صدای دلکش.

او خاطرات خود را نیز تحت عنوان "از پشت دیوارهای خاطره" منتشر کرد. گفته می شود که این کتاب، جلد دومی هم دارد که با عنوان "پنجره ای به باغ گل" منتشر خواهد شد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 9:3 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 


دل آواز : آلبوم " آه باران " آخرین اثر محمدرضا شجریان ، مجموعه ای است که در فرم و فضای موسیقی گلها تنظیم گردیده و به یاد بزرگان ، حسین یاحقی ، مرتضی محجوبی ، رهی معیری و بنان ساخته شده است.

این آلبوم شامل 7 قسمت در مایۀ دشتی است که چهار قطعه آن بصورت ارکسترال ، دو قطعه بصورت ساز و آواز همراه پیانوی فخری ملک پور و تار فرهنگ شریف بر اشعار حافظ و عطار بوده و یک قطعه آن چهار مضراب تار به همراه تنبک همایون شجریان می‌باشد.

منبع عکس

تصانیف این آلبوم عبارتند از :

 " دیدی ای مه " با آهنگسازی حسین یاحقی بر ترانۀ رهی معیری
 " نوای نی " با آهنگسازی مرتضی محجوبی بر ترانۀ رهی معیری
" آه باران " با آهنگسازی محمدرضا شجریان بر روی شعری از فریدون مشیری

تنظیم کلیۀ قطعات و همچنین ساخت مقدمۀ دشتی توسط مزدا انصاری انجام گرفته است.

هنرمندان اعم از تکنوازان و نوازندگان ارکستر که در این مجموعه همنوازی و همراهی نموده‌اند عبارتند از :

فرهنگ شریف ، تار
فخری ملک ‌پور ، پیانو
همایون شجریان ، تنبک
ارسلان کامکار ، ویلن
علی رحیمیان ، ویلن
علی جعفری پویان ، ویلن
سینا جهان ‌آبادی ، ویلن
میثم مروستی ، ویولا
سهراب برهمندی ، ویولا
کریم قربانی ، ویلنسل
ناصر رحیمی ، فلوت
ایمان جعفری پویان ، کلارینت
علی رزمی ، تار

نظرات( 3)
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 8:52 قبل از ظهر  توسط سعادت ايران نژاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
این وبلاگ در زمینه فرهنگی و هنری فعالیت می نماید لذا مطالب سیاسی و غیر مرتبط با موضوع وبلاگ ،در این وبلاگ جایگاهی ندارد.از کلیه دوستان تقاضای همفکری و تبادل نظر دارم.

پیوندهای روزانه
لینکستان ادبیات و موسیقی
تبیان
پسوجان زیباست
قیمت انواع گوشی موبایل
اطلاعات در مورد انواع گوشی موبایل
سایت استاد محمد رضا شجریان (دل آواز)
سیاه مشق2
وب سایت آقای دکتر ابراهیم خراسانی پاریزی
زن در تاریخ
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
خرداد 1391
اردیبهشت 1391
فروردین 1391
اسفند 1390
دی 1390
آذر 1390
مهر 1390
شهریور 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
شهریور 1389
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آبان 1387
مهر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آرشيو
پیوندها
موسیقی سنتی ایران
شاهنامه حكيم ابوالقاسم فردوسي
آواي دل
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM