تبليغاتX
پسوجان

پسوجان

دوست عزیز :این وبلاگ فرهنگی و هنری است لذا خواهشمنداست نظرات سیاسی را در این وبلاگ وارد ننمایید

نه او با من

نه من با او

نه او با من نهاد عهدي، نه من با او

نه ماه از روزن ابري بروي بركه اي تابيد

نه مار بازويي بر پيكري پيچيد

 

شبي غمگين

دلي تنها

لبي خاموش

نه شعري بر لبانم بود

نه نامي بر زبانم بود

دو چشمم خيره بر ره سينه پر اندوه

باميدي كه نوميديش پايان بود

سياهي هاي ره را بر نگاه خويش مي بستم

و از بيراهه ها راه نجات خويش مي جستم

 

نه كس با من

نه من با كس

سر ياري

نه مهتابي

نه دلداري

و من تنهاي تنها دور از هر آشنا بودم

سرودي تلخ را بر سنگ لبها سخت مي سودم

نواي ناشناسي نام من را زير دندانهاي خود بشكست

و شعر ناتمامي خواند

بيا با من

از آن شب در تمام شهر مي گويند

...
او با تو ؟

ولي من خوب مي دانم

                                                شعر از: نصرت رحماني

+نوشته شده در دوشنبه چهارم آبان 1388ساعت0:36 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

محمدرضا لطفي

روزي و روزگاري بود بس رفيقانه که هيچ کس داعيه برتري نداشت و عشق محور نزديکي ها بود و همه ما وطن دوست و آرمان گرا بوديم. فرهنگ ايران زمين را با همه نارسايي هايش دوست داشتيم و همه با هم تلاش مي کرديم لاشه فروپاشيده موسيقي ايراني اصيل و ناب هنري را با برداشت جديد و پويا به مقام والاي خود برسانيم. همه جوان بوديم و چيز زيادي نمي خواستيم، با هم تبادل نظر داشتيم و دل مان براي يکديگر تنگ مي شد. آن زمان از روزگار کنوني ما زياد دور نيست، اما اين آتش دروني که مايه اصلي نزديکي ما بود، در ميان تنش هاي روزگار که کم هم نبود، کمرنگ شد و هر يک از ما را به سمتي دور پرتاب کرد که ما تا به امروز نتوانستيم همديگر را دوباره آن گونه رفيقانه دوست بداريم.

هنگامي که از من بپرسند چرا تا اين اندازه با هم بيگانه شديم، خواهم گفت عمده علت آن پيچيدگي ساختار اجتماعي و شيوه زمامداري و بي دقتي خود ما بود که نتوانستيم قوانين اين جريان عظيم اجتماعي را به درستي تحليل کنيم. تا زماني که فرهيختگان ما زنده بودند و روزنامه هايي بود که تحليلي درست به ما مي داد، ما مي توانستيم آينده مان را رصد کنيم و اين گونه به جايگاه اجتماعي مطمئن تري تکيه کنيم.

روزي يکي از فرزانگان بزرگ سياسي ما گفت؛ «جريانات اجتماعي ايران وارد تونل تاريکي شده که نمي شود انتهاي روشن تونل را به خوبي ديد.» امروز همان روزي است که هوا بس خطرناک تيره شده و ما هنوز در ميان همان تونل تاريک در حرکت بوده و زندگي مي کنيم. هنوز تونل تعالي و تکامل نظام ما تاريک است و نسل هاي بعد از ما نيز قادر به عبور از اين تنگه تاريک نشده اند که اميد است با توجه و هوشياري بيشتر مردم و خرد پخته دولتمردان ما بتوانيم به روشنايي آن طرف تونل برسيم که آرزويي است طبيعي که همه ما 30 سال است به انتظار نشسته ايم.

تداوم زندگي ما موسيقيدانان متعهد، حاصل دوران سخت و پيچيده يي بود که هريک به اندازه توان مان تلاش کرديم و در راه احياي موسيقي کشورمان زحمت کشيديم تا پرچم پرافتخار ملي ايران زمين را در ايران و بيرون مرزها برافراشته نگه داريم. با اينکه تعداد ما زياد نبود اما آنچه جاودان مانده و به بخشي از خاطرات ملي ما تبديل شده، نتيجه کار همين گروه از موسيقيدانان بوده و هم اکنون نيز در ميان انگشتان و حنجره جوانان ما در حرکت است.

پرويز مشکاتيان که روحش قرين رحمت باد، آثار جاوداني را به فرهنگ ايراني افزود. «رزم مشترک»، «ايراني» و «مرا عاشق چنان بايد» حاصل يکي دو سال قبل و بعد از انقلاب 57 بود که باعث شکوفايي موسيقي و شهرت خوانندگاني چون ناظري و شجريان و بعدها شادروان بسطامي شد. هنوز بهترين آثار هنرمند گرامي شجريان بازتاب همکاري پرويز مشکاتيان در آثار جاودانه «آستان جانان» و «مرکب خواني نوا» است. پرويز تلاش زيادي براي معرفي خوانندگان شناخته شده و ناشناس کرد، او واقعاً عاشق غزل و هنر تصنيف سازي بود و به آوازخوانان خوب همواره احترام مي گذاشت.

پرويز مشکاتيان هم در عرصه نوازندگي سنتور صاحب سليقه خاص بود و هم در عرصه آهنگسازي خط و خطوط زيبايي را دنبال مي کرد. آنچه در رشد مشکاتيان تاثير زيادي داشت، نزديکي عليزاده و همکاري بسيار عالي بين اين دو در گروه عارف بود که هر دو سکاندار قدرت نوازندگي در گروه عارف بودند. فرم چهارمضراب به وسيله گروه ابتدا در کار عليزاده خود را نشان داد و در کار مشکاتيان به درجه رشد زيادي رسيد. نفر بعدي که بر روش نوازندگي و سازندگي او تاثير زيادي گذاشت، ناصرخان فرهنگ فر بود که به پرويز ريتم هاي لنگردار و شکسته را ياد داد و او توانست از اين ضرب هاي شکسته ناصر کمال استفاده را بکند. اين تاثيرها، تازگي فوق العاده يي به کار مشکاتيان داد.

يکي از خوبي هاي مشکاتيان اين بود که گوشي حساس و فراگيري بي نظيري داشت. خيلي زود بهترين چيزها را مي گرفت و دوباره بدان جان تازه مي داد و آن را با آرايشي جديد تحويل جامعه مي داد. او ترسي نداشت که بگويند اين کار برگرفته از اين آهنگ و آن آهنگساز است. با شوري که داشت هر ملودي را جان تازه مي داد و آن را از درون خود عبور مي داد و به آثار تازه تري دست مي يافت.

در رابطه با رنگ آميزي ارکسترنو ايراني نيز پرويز ذوق سرشاري داشت. صداي گروهش بسيار کوک و زيبا بود تا جايي که ما مدت ها بود چنين صدايي از يک گروه با سازهاي ايراني نمي شنيديم.

متاسفانه پرويز با اين همه استعداد خود را به ورطه خطرناکي سوق داد تا جايي که به حرف هيچ يک از دوستان نزديکش گوش نمي داد. هنگامي که شادروان ناصر فرهنگ فر را خاک مي کردند گفته بود «نوبت بعدي من خواهم بود». او ديگر رمق زندگي کردن در سختي ها و بي مهري ها را نداشت. باشد که جوانان اهل موسيقي ما که راهي اين حرفه مي شوند بدانند که هنرمندان زاييده رنج زمان هستند و بايد از دشواري هاي زيادي عبورکنند. بايد توجه داشته باشند اين ذات آتشين هنر ماست که گرم کننده زندگي ما خواهد شد. بايد مراقب سلامتي روح و جسم مان در هر شرايطي باشيم. هنرمندان متعلق به مردم هستند و خلاقيت و طول زندگي آنها بايد مراقبت شود. دولت ها نيز بايد بدانند ملتي که هنر ندارد مرده است و اگر ايران و نام بلندش تاکنون زنده مانده، به خاطر ذوق ملي مردم و هنرمندان فرهيخته آن بوده و هست. نظام جمهوري اسلامي وظيفه مند است تا آنجا که مي شود حرمت هنر و هنرمند را بيشتر نگاه دارد و نگذارد در تاريخ بنويسند که اين نظام سر دشمني با هنر به خصوص موسيقي معنوي ما داشته است. قوانين بايد بازنگري شود و همان گونه که در هزار و چهارصد سال در تمامي کشورهاي مسلمان جهان منطبق با زيست نوين زندگي تغيير کرده، بازنگري شود و کساني که با تعصب و چشمان بسته به اين هنر شريف نگاه مي کنند، تجديد نظر کنند. باشد که آن روز طلايي تحت توجهات همه رهبران بارز و سرآمد کشور ايران روزي از راه برسد. در انتها از خانواده مشکاتيان عزيز عذرخواهي مي کنم که به خاطر نبودنم در ايران نتوانستم به اين عزيزان داغديده به خصوص مادر گرامي و فرزندان شان تسليت گفته و در غم و اندوه آنها شرکت داشته باشم.

روحش شاد و دل همه عاشقان او گلگون باد

ادامه مطلب را حتماً بخوانيد


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت12:25 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

 
 
 
 
سوگسرودي براي؛ پرويز مشکاتيان

محمدرضا شفيعي کدکني

اي دوست وقت خفتن و خاموشي ات نبود

وز اين ديار دور فراموشي ات نبود

تو روشنا سرود وطن بودي و چو آب

با خاک تيره روز هماغوشي ات نبود

ميخانه ها ز نعره تو مست مي شدند

رندي حريف مستي و مي نوشي ات نبود

دود چراغ موشي دزدان ترا چنين

مدهوش کرد و موسم خاموشي ات نبود

سهراب اضطراب وطن بودي و کسي

زينان به فکر داروي بيهوشي ات نبود

در پرده ماند نغمه آزادي وطن

کانديشه جز به رفتن و چاوشي ات نبود

در چنگ تو سرود رهايي نهفته ماند

زين نغمه هيچ گاه فراموشي ات نبود

اي سوگوار صبح نشابور سرمه گون

عصري چنين سزاي سيه پوشي ات نبود

21 سپتامبر 2009، پرينستون

 

ادامه مطلب را حتماً مطالعه بفرماييد


ادامه مطلب

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت11:15 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

برای پرویز مشکاتیان...

Posted: 24 Sep 2009 01:29 AM PDT

عکس: کیان امانی (خبرگزاری میراث فرهنگی)

رفت و دیگر نه بر قفاش نگاه          دلی از ما ولی خراب ببرد

خبر درگذشت پرویز مشکاتیان را در بهت و اندوهی سخت شنیدم. هنوز باور ندارم که ما را تنها گذاشته است. پرویز مشکاتیان برای روزگار ما نغمه‌های بسیار پرداخت و یاد آن سال‌ها را با هنر خود در حافظه‌ی ما ثبت کرد.

موسیقی او در فراز و نشیب روزگار همراه ما بود، با محنت ما گریست، با شادی‌های ما شادی ‌و با شور و امید ما همدلی کرد. در آثار او صدای قلبی را می‌توان شنید که برای وطن و آزادی می‌تپد. کمتر هنرمندی را توانِ آن است که رنج‌ها و آرزوهای مردمش را در هنر خویش بازتاباند و ترجمه‌ی صادق و راستین زمانه‌ی خود باشد.

پرویز یکی از این اندک‌شماران است، موسیقی‌دانی که ذوق تصنیف‌سازی‌اش، مهارت گروه‌نوازی‌اش، لطافت شاعرانه‌اش و تعهدش به آرمان‌های مردم، خاطره‌ی او را در هنر ایران‌زمین ماندگار خواهد ساخت. من مرگ هنرمندی چنین را باور ندارم. پرویز مشکاتیان در قلب و ذهن ما زنده است.

محمد‌رضا شجریان
اول مهرماه ۸۸ - آمستردام

+نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت1:34 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت3:25 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |


موسیقی سنتی و مقام

دانلود تصنیف وطن با صدای همایون شجریان


شعر : سیاوش کسرایی

آواز : همایون شجریان

آهنگ : سعید فرجپوری

گروه دستان . تالار بزرگ کشور . دوشنبه چهارم شهریور 1387

وطن را دریافت کنید و بشنوید

وطن! وطن!

نظر فکن به من،

که من به هر کجا، غریب‌وار

که زیر آسمان دیگری، غنوده‌ام

همیشه با تو بوده‌ام،

همیشه با تو بوده‌ام

اگر که حال پرسی‌ام،

تو نیک می‌شناسی‌ام

من از درون غصه‌ها و قصه‌ها برآمدم
چه غمگنانه سال‌ها که بال‌ها زدم

به روی بحر بی‌کناره‌ات

که در خروش آمدی

به جنب و جوش آمدی

به اوج رفت موج‌های تو

که یاد باد اوج‌های تو
کنون اگر ز خنجری میان کتف خسته‌ام

اگر که ایستاده‌ام و یا ز پا فتاده‌ام

برای تو، به راه تو شکسته‌ام
سپاه عشق در پی است.

شرار و شور کار ساز با وی است.

دریچه‌های قلب باز کن،

سرود شب شکاف آن ز چار سوی این جهان

کنون به گوش می‌رسد

من این سرود ناشنیده را،

به خون خود سروده‌ام
وطن! وطن!

تو سبز جاودان بمان

که من پرنده‌ای مهاجرم

که از فراز باغ با صفای تو

به دوردست مه گرفته پر گشوده‌ام


سیاوش کسرایی

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت2:38 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

تفنگت را زمين بگذار



درود، درود بر بزرگ مرد موسیقی ایران. کدام ایرانی‌ را می‌شناسید که با شنیدن این تصنیف اشک در چشمانش و مو بر تنش راست نگردد؟

عمرش دراز که چنین مردانی در این روزگار انگشت شمارند

تصنیف محمد رضا شجریان با آهنگسازی مجید درخشانی و شعر فریدون مشیری

زبان آتش

تفنگت را زمين بگذار

که من بيزارم از ديدار اين خونبارِ ناهنجار

تفنگ دست تو يعنی زبانِ آتش و آهن

من اما پيش اين اهريمنی ابزارِ بنيان کن

ندارم جز زبان دل ، دلی لبريز از مهر تو ،

تو ای با دوستی دشمن !

زبان آتش و آهن

زبان خشم و خونريزی ست

زبان قهرِ چنگيزی ست

بيا ، بنشين ، بگو ، بشنو سخن، شايد

فروغِ آدميت راه در قلب تو بگشايد

برادر گر که می خوانی مرا، بنشين برادروار

تفنگت را زمين بگذار،

تفنگت را زمين بگذار تا از جسم تو

اين ديوِ انسان کش برون آيد.

تو از آيين انسانی چه می دانی ؟

اگر جان را خدا داده ست

چرا بايد تو بستانی ؟

چرا بايد که با يک لحظه غفلت ، اين برادر را

به خاک و خون بغلطانی ؟

گرفتم در همه احوال حق گويی و حق جويی

و حق با توست ،

ولی حق را برادر جان به زور اين زبان نافهمِ آتشبار

نبايد جست !

اگر اين بار شد وجدان خواب آلوده ات بيدار

تفنگت را زمين بگذار
.
.
.


+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت10:43 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

امــروز دلـــم هــــوای یـاران دارد

چشمم هوس بــارش باران دارد

بر دار ز من دست طبیبا که دلم

از هجـر رخــش درد هـزاران دارد

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت1:19 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

دريا صبور و سنگين می خواند و می نوشت:

من خواب نيستم......

خاموش اگر نشستم،

مرداب نيستم!

روزی که برخروشم و زنجير بگسلم

روشن شود که آتشم و آب نسيتم!

                        فريدون مشيري

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388ساعت3:43 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

فرهنگ و هنر

درگذشت بیژن ترقی

به قلم : فرید وهابی

تاریخ انتشار مقاله  25/04/2009 به روز شده  25/04/200917:22 TU

بیژن ترقی در هشتاد سالگی از دنیا رفت. او به نسلی از ترانه سرایان ایرانی تعلق دارد که در دوران اوج رادیو ایران و با همکاری با برنامۀ گلها، تحولی بزرگ در موسیقی و ترانه سرایی معاصر ایران به وجود آوردند.

 

بیژن ترقی

بیژن ترقی

بیژن ترقی، ترانه سرا، شاعر و ادیب ایرانی، بامداد  روز شنبه پنجم اردیبهشت، پس از یک دورۀ طولانی بیماری در منزلش درگذشت.

ترقی، شهرت خود را مدیون شاهکارهایی  مثل "برگ خزان"، "بهار دلنشین" و یا "صبرم عطا کن" بود که به ترتیب توسط بنان، مرضیه و حمیرا اجرا شده اند.

همکاری او با آهنگسازان بزرگی چون روح الله خالقی، علی تجویدی و پرویز یاحقی، به خلق آثاری منجر شد که هنوز در عرصۀ موسیقی ایرانی، بی نظیر باقی مانده اند.

بیژن ترقی، در کنار شاعرانی چون رهی معیری، معینی کرمانشاهی و تورج نگهبان، شیوه ای تازه در ترانه سرایی ایران به وجود آورد. با این که شهرت او در میان مردم بیشتر به لطف این ترانه هاست، اما فعالیت او به ترانه سرایی محدود نمی شود: بیژن ترقی  شاعر بود و ادیب.

خانوادۀ پدری او اهل کتاب و ادب بودند. پدر بزرگش، حاج شیخ باقر کتابفروش از نخستین ناشران دوران قاجار به شمار می آید و پدرش، محمدعلی ترقی، انتشارات خیام را پایه گذاری کرد.

علاقۀ بیژن به شعر و ادب، در منزل پدری و در معاشرت با شخصیت هایی چون شهریار، گلچین معانی و امیری فیروزکوهی شکل گرفت.

وی بعدها، دیوان صائب تبریزی را با مقدمۀ استاد امیری فیروزکوهی، و دیوان مجمر اصفهانی را با همکاری محیط طباطبایی به چاپ رساند. نخستین چاپ دیوان حزین لاهیجی و همچنین انتشار دیوان کلیم کاشانی نیز به همت او صورت گرفت. تدوین و انتشار "فرهنگ مترادفات زبان فارسی"، یکی دیگر از کارهای اوست.

اما نکتۀ قابل توجه و شاید استثنایی در کارنامۀ او، این واقعیت است که ترقی، به موازات فعالیت های ادیبانۀ سنتی، ترانه هایی نیز به زبان گفتگو سروده است که شاید معروف ترین آنها "گل اومد، بهار اومد" باشد که توسط پوران اجرا شده است. بیژن ترقی شعری هم دارد به اسم "قبر مجانی" که در آن به طنز، از بی توجهی به هنرمندان و  وضعیت بد معاش آنها گله کرده است.

از ترانه های بسیار معروف دیگر او می توان "بیداد زمان" و "می زده شب" (مرضیه – پرویز یاحقی)، و یا "با دلم مهربان شو" (حمیرا – یاحقی) را نام برد.

سروده های بیژن ترقی در کتابی به اسم "آتش کاروان" گرد آمده که اشاره ای است به ترانه ای به همین نام با صدای دلکش.

او خاطرات خود را نیز تحت عنوان "از پشت دیوارهای خاطره" منتشر کرد. گفته می شود که این کتاب، جلد دومی هم دارد که با عنوان "پنجره ای به باغ گل" منتشر خواهد شد.

 

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت9:3 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |


دل آواز : آلبوم " آه باران " آخرین اثر محمدرضا شجریان ، مجموعه ای است که در فرم و فضای موسیقی گلها تنظیم گردیده و به یاد بزرگان ، حسین یاحقی ، مرتضی محجوبی ، رهی معیری و بنان ساخته شده است.

این آلبوم شامل 7 قسمت در مایۀ دشتی است که چهار قطعه آن بصورت ارکسترال ، دو قطعه بصورت ساز و آواز همراه پیانوی فخری ملک پور و تار فرهنگ شریف بر اشعار حافظ و عطار بوده و یک قطعه آن چهار مضراب تار به همراه تنبک همایون شجریان می‌باشد.

منبع عکس

تصانیف این آلبوم عبارتند از :

 " دیدی ای مه " با آهنگسازی حسین یاحقی بر ترانۀ رهی معیری
 " نوای نی " با آهنگسازی مرتضی محجوبی بر ترانۀ رهی معیری
" آه باران " با آهنگسازی محمدرضا شجریان بر روی شعری از فریدون مشیری

تنظیم کلیۀ قطعات و همچنین ساخت مقدمۀ دشتی توسط مزدا انصاری انجام گرفته است.

هنرمندان اعم از تکنوازان و نوازندگان ارکستر که در این مجموعه همنوازی و همراهی نموده‌اند عبارتند از :

فرهنگ شریف ، تار
فخری ملک ‌پور ، پیانو
همایون شجریان ، تنبک
ارسلان کامکار ، ویلن
علی رحیمیان ، ویلن
علی جعفری پویان ، ویلن
سینا جهان ‌آبادی ، ویلن
میثم مروستی ، ویولا
سهراب برهمندی ، ویولا
کریم قربانی ، ویلنسل
ناصر رحیمی ، فلوت
ایمان جعفری پویان ، کلارینت
علی رزمی ، تار

نظرات( 3)
 

+نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت8:52 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

جان من كوره است و با آتش خوش است      كوره راه اين بس كه خانه آتش است

خوش بسوز اين خانه را اي شير مست           خانه عاشق چنين اولي تر است

                                                                              ؛ حضرت مولانا؛

بشنويد ذخیره کنيد

با سواران، سروده ی مولانا 

ایران صدا: تصنیف با سواران را با صدای همایون شجریان بشنوید. آهنگساز این اثر علی قمصری است.
این تصنیف سروده ی مولاناست./گروه فرهنگ و ادب و هنر
 


ادامه مطلب

+نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت2:44 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

بنیاد مولانا از استاد محمدرضا شجریان تجلیل می‌کند

علی محبوبی - دبیر همایش شمس و مولانا - در این دیدار با بیان این‌که استاد شجریان توانسته است با برگزاری کنسرت موسیقی در اقصا نقاط دنیا مردم دنیا را با فرهنگ مهرورزی و صلح و دوستی فرهنگ ایرانی آشنا سازد، تصریح کرد: «استاد شجریان در کارنامه‌ی ۴۰ ساله‌ی فرهنگی و هنری خود توانسته است همگام با اجتماع و مردم پیش رود و در شناساندن فرهنگ تمدن ایرانی از هیچ کوششی دریغ نکرده‌اند.»


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت3:38 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

 

گذری کوتاه بر فعالیت‌های هنری فرامرز پایور
تصویری از زاویه‌ای دیگر


 


 


انتشار مجموعه‌ای از آثار «فرامرز پایور» توسط نشر موسیقی «ماهور»، ضرورت گذری کوتاه به آن‌چه این هنرمند در موسیقی ایران برجای گذاشت را ایجاب می‌کند. این نوشته سعی دارد با پرهیز از تکرار مطالبی که پیشتر به شکل‌های مختلف (در قالب مقالات، بروشورها، مقدمه‌ی کتاب‌های خود ایشان یا دفترچه‌های سی‌دی‌های منتشرشده و مانند اینها) درباره‌ی فرامرز پایور ارایه شده نوشته شود. این گفتار با بررسی حوزه‌هایی چندگانه به ایجاد زمینه‌ای محتوایی و زایا پرداخته و از فهرست‌کردن آثار، اتفاقات و نام اشخاص دوری می‌کند. بدیهی است که هر نگاه زاویه‌ی خاص خود را دارد و هر زاویه‌ تصویر تازه‌ای می‌سازد.


به پایور از دید آموزش، نوازندگی، آهنگسازی، تنظیم و گروه‌نوازی، اجرا و همکاری‌های هنری نگاه شده است. حوزه‌هایی که به زعم نگارنده شخصیت هنری پایور را می‌سازند. برای ارایه‌ی این حوزه‌ها ترتیب خاصی در نظر گرفته شده، با این‌حال هریک را می‌توان جداگانه و یا به ترتیب دیگری مطالعه کرد. هر حوزه مستقل از دیگری قابل بررسی بوده و حتی بدون نیاز به باقی مقاله امکان بسط و گسترش دارد.


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت3:27 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

داستانک

همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک شماره از دستگاه گرفت.
وقتی شماره اش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ 5000 دلار داره
کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
و مرد هم سریع دستش را کرد توی جیبش و کلید ماشین فراری جدیدش را که دقیقا جلوی در بانک پارک کرده بود را به کارشناس داد و رئیس بانک هم پس از تطابق مشخصات مالک خودرو بالاخره با وام آقا موافقت کرد آنهم فقط برای دو هفته .
کارمند بانک هم سریع کلید ماشین گرانقیمت را گرفت وماشین به پارکینگ بانک در طبقه پائین انتقال داد.
خلاصه مرد بعد از دو هفته همانطور که قرار بود برگشت 5000 دلار + 15.86دلار کارمزد وام رو پرداخت کرد..
کارشناس رو به مرد کرد و از قول رئیس بانک گفت " از اینکه بانک ما رو انتخاب کردید متشکریم"
و گفت ما چک کردیم ومعلوم شد که شما یک مولتی میلیونر هستید ولی فقط من یک سوال برام باقی مانده که با این همه ثروت چرا به خودتون زحمت دادین که 5000 دلار از ما وام گرفتید؟
ایرونی یه نگاهی به کارشناس بیچاره کرد و گفت: تو فقط به من بگو کجای نیویورک میتونم ماشین 250.000 دلاری رو برای 2 هفته یا اطمینان خاطر با فقط 15.86 دلار پارک کنم.

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت2:59 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

برآمد باد صبح و بوی نوروزمبارک بادت این سال و همه سالچو آتش در درخت افکند گلنارچو نرگس چشم بخت از خواب برخاستبهاری خرمست ای گل کجاییجهان بی ما بسی بودست و باشدنکویی کن که دولت بینی از بختمنه دل بر سرای عمر سعدیدریغا عیش اگر مرگش نبودی به کام دوستان و بخت پیروزهمایون بادت این روز و همه روزدگر منقل منه آتش میفروزحسدگو دشمنان را دیده بردوزکه بینی بلبلان را ناله و سوزبرادر جز نکونامی میندوزمبر فرمان بدگوی بدآموزکه بر گنبد نخواهد ماند این گوزدریغ آهو اگر بگذاشتی یوز
 

نوروز بر شما مبارک

بشنوید : تصنیف بوی نوروز با صدای ایرج بسطامی و آهنگ حمید متبسم

+نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت11:50 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

بدرقه‌ي‌ زمستان‌ و به‌ پيشواز بهار رفتن‌ يعني‌ نوروز. نوروز يعني‌ پايان‌ يک‌ دوره‌ و آغاز دوباره‌ي آن‌ و نوروز يعني‌ نمادي‌ از چرخش‌ و زايش‌ زندگي‌ و جهان‌. چرخش‌ و زايشي‌ که‌ در تمام ‌هستي‌ و کائنات‌ وجود دارد و انسان‌ در اين‌ جهان‌ و در بين ‌کائنات‌، اين‌ چرخش‌ و زايش‌ را درک‌ کرده‌ و به‌ آن‌ ارج ‌مي‌گذارد. نوروز در واقع‌ ارج‌ نهادن‌ به‌ انسان‌ و کائنات‌ است.


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت10:26 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

نوروز از ديدگاه تاريخ    
خپروونکى: حبيبي   
دکتر محمد اسماعيل لبيب بلخي*
 

ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت9:49 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

 

نوروز از دیدگاه امام صادق(ع)

       معلّى بن خنيس از امام صادق (ع)، روايتى را نقل كرده كه در آن ضمن بزرگداشت نوروز، وقايع مختلف تاريخى بر نوروز منطبق شده است. متن روايت يادشده از اين قرار است:

       معلّى بن خنيس قال : دخلت على الصادق جعفربن محمد، عليه‏السلام، يوم النيروز فقال، عليه‏السلام، أتعرف هذا اليوم؟ قلت: جعلت فداك، هذا يوم تعظمّه العجم و تتهادى فيه، فقال ابوعبدالله الصادق، عليه‏السلام، والبيت العتيق الذى بمكّة ما هذا الّا لأمر قديم اُفسّره لك حتّى تفهمه . قلت: يا سيدى إن علم هذا من عندك اُحب الىّ من أن يعيش أمواتي و تموت اعدائى! فقال : يا معلّى! انّ يوم النيروز هواليوم الّذى أخذ اللّه فيه مواثيق العباد أن يعبدوه و لايشركوا به شيئاً و أن يؤمنوا برسله و حججه، و أن يؤمنوا بالائمه، عليه‏السلام، و هو اول يوم طلعت فيه‏الشمس، و هبّت به الرياح، و خلقت فيه زهرة الارض، و هو اليوم الذّى استوت فيه سفينة نوح، عليه‏السلام، على‏الجودى، و هو اليوم الذّى أحيى اللّه فيه الذّين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم اللّه موتوا ثمّ أحياهم و هو اليوم الذى نزل فيه جبرئيل على النبى صل‏الله‏عليه‏وآله و هو اليوم الذى حمل فيه رسول اللّه صل‏الله‏عليه‏وآله اميرالمؤمنين على، عليه‏السلام، منكبه حتى رمى أصنام قريش من فوق البيت الحرام فهشمها، و كذلك ابراهيم، عليه‏السلام، و هو اليوم الذّى أمر النبى، صل‏الله‏عليه‏وآله، اصحابه أن يبايعوا عليّاً، عليه‏السلام، بأمرة المؤمنين، و هو الذّى وجّه النبى، صل‏الله‏عليه، عليّاً الى وادى الجنّ يأخذ عليهم بالبيعة له، و هو اليوم الذى بويع لأميرالمؤمنين، عليه‏السلام، فيه البيعة الثانيه، و هو اليوم الذى ظفر فيه بأهل النهروان و قتل ذالثديّة و هو اليوم الذّى يظهر فيه قائمنا و ولاة الامر و هو اليوم الذّى يظفر فيه قائمنابالدّجال فيصلبه على كناسة الكوفة، و ما من يوم نيروز إلاّ و نحن نتوقّع فيه الفرج، لانّه من ايامنا وايام شيعتنا حفئته العجم و ضيتموه انتم ...

       معلى بن خنيس گويد: در روز نوروز بر امام صادق عليه‏السلام وارد شدم، ايشان فرمودند كه آيا اين روز را مى‏شناسى؟
       عرض كردم: فدايت گردم اين روز، روزى است كه غير عربها (ايرانيان) آن را گرامى داشته و به يكديگر هديه مى‏دهند.
       امام صادق، عليه‏السلام، فرمودند: قسم به خانه عتيقى كه در مكه هست، اين (تعظيم و هديه دادن) ريشه طولانى و قديمى دارد و براى تو آن را توضيح مى‏دهم تا از آن مطلع شوى.
       گفتم: اى آقاى من چنانچه اين مطلب را از تو بياموزم براى من بهتر از زنده شدن مردگانم و مردن دشمنان من است.
      حضرت فرمود:
- اى معلى! نوروز، روزى است كه خداوند در آن از بندگان خويش ميثاق گرفت كه جز او را عبادت و پرستش نكرده و به او شرك نورزند و به فرستادگان و پيامبرانش و نيز ائمه هدى ايمان بياورند.
- نوروز اولين روزى است كه خورشيد در آن طلوع كرد و باد در آن وزيدن گرفت و در آن روز درخشندگى زمين خلق شد.
- نوروز روزى است كه كشتى نوح بر كوه جودى كناره گرفت.
- نوروز روزى است كه افرادى كه از خانه‏هاى خود خارج شده و به آزمايش الهى از دنيا رفتند، مجدداً به دنيا بازگشتند.
- در اين نوروز است كه جبرئيل بر پيامبر اكرم، صل‏الله‏عليه‏وآله، نازل شد
- و درست در همين روز است كه پيامبر اسلام، حضرت على را بر شانه خود گذاشت تا او بتهاى قريش را از بيت الحرام پايين كشيد و آنها را درهم شكست.
- نوروز روزى است كه پيامبر به اصحابش دستور داد تا در مورد خلافت و ولايت مؤمنان با حضرت على عليه‏السلام بيعت كنند
- و در همين نوروز بود كه پيامبر، صل ‏الله ‏عليه ‏وآله و على، عليه ‏السلام، را به سوى جنيان فرستاد براى او از آنان بيعت بگيرد.
- نوروز روزى است كه براى حضرت على بيعت مجدّد گرفته شد
- و نوروز روزى است كه حضرت على، عليه‏السلام، بر اهل نهروان پيروز شد و ذوالثديه را كشت
- و نوروز روزى است كه قائم ما در آن روز ظاهر مى‏گردد
- و بالاخره نوروز روزى است كه قائم ما در اين روز بر دجّال پيروز مى‏شود و او را بر زباله‏دان كوفه آويزان مى‏كند
-و هيچ نوروزى نيست مگر آنكه ما در آن روز توقّع ظهور حضرت حجت، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه‏الشريف، را داريم چرا كه اين روز، از روزهاى ما و شيعيان ما است كه عجم (ايرانيان) آنرا گرامى دشته ولى شما آنرا ضايع نموديد ...

 آنگونه كه از حديث فوق به دست آمد، روز نوروز پيوند عميقى با مسأله ولايت و رهبرى مسلمانان دارد، از اين روى شايسته است كه عيد نوروز را جشن ولايت دانسته و پيوسته در آن به ياد ظهور منجى عالم بشريت حضرت امام زمان، عجل‏الله‏تعالى‏فرجه‏الشريف، باشيم.

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت9:39 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

نويسنده:آیت الله محمد محمدي اشتهاردي(رحمت الله علیه)
نوروز از ديدگاه اسلام

خبرگزاري فارس: امام صادق(ع) فرمود: ((نوروز, روزى است كه خداوند از بندگانش پيمان هايى گرفت كه تنها خداى يكتا را بپرستند, و براى او همتا قرار ندهند, و ايمان به رسولان و حجت هاى خدا و امامان(ع) بياورند, و روزى است كه كشتى نوح(ع) بر كوه جودى نشست...)) و نيز از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((نوروز همان روزى است كه ابراهيم خليل(ع) بت هاى قومش را ـ كه در آن روز براى شركت در مراسم جشن از شهر خارج شده بودند ـ شكست.))


 

 

 

 

 

اشاره:

بهار, فرصتى است, براى تإمل در راز آفرينش و انديشيدن در شإن و جايگاه بهار از نظرگاه دين. در كشور ما نوروز را جشن مى گيرند, و حضور سبز بهار را به همديگر تبريك مى گويند, آيا چنين روزى از نظر اسلام, عيد است؟ و رفتار مسلمانان در اين روز, چگونه بايد باشد؟
در اين فرصت برآنيم تا به بازبينى اين موضوع بپردازيم, و زواياى آن را از نگاه اسلام و امامان معصوم(ع) مورد بحث قرار دهيم.


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت9:37 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

سال نو مبارك

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت8:35 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

انيشتين و راننده اش
داستان كوتاه
انيشتين براي رفتن به سخنراني ها و تدريس در دانشگاه از راننده مورد اطمينان خود كمك مي گرفت. راننده وي نه تنها ماشين او را هدايت مي كرد بلكه هميشه در طول سخنراني ها در ميان شنوندگان حضور داشت بطوريكه به مباحث انيشتين تسلط پيدا كرده بود! يك روز انيشتين در حالي كه در راه دانشگاه بود با صداي بلند گفت كه خيلي احساس خستگي مي كند؟

راننده اش پيشنهاد داد كه آنها جايشان را عوض كنند و او جاي انيشتين سخنراني كند چرا كه انيشتين تنها در يك دانشگاه استاد بود و در دانشگاهي كه سخنراني داشت كسي او را نمي شناخت و طبعا نمي توانستند او را از راننده اصلي تشخيص دهند. انيشتين قبول كرد، اما در مورد اينكه اگر پس از سخنراني سوالات سختي از وي بپرسند او چه مي كند، كمي ترديد داشت.

به هر حال سخنراني راننده به نحوي عالي انجام شد ولي تصور انيشتين درست از آب درامد.

دانشجويان در پايان سخنراني شروع به مطرح كردن سوالات خود كردند. در اين حين راننده باهوش گفت: سوالات به قدري ساده هستند كه حتي راننده من نيز مي تواند به آنها پاسخ دهد. سپس انيشتين از ميان حضار برخواست و به راحتي به سوالات پاسخ داد به حدي كه باعث شگفتي حضار شد!

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت2:53 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

 

حق با خدا است.

زنی در مزرعه قدم می زد و به طبيعت می انديشيد . او سپس به يک مزرعه کدو تنبل رسيد. در گوشه ای ازمزرعه يک درخت با شکوه بلوط قد برافراشته بود. زن زير درخت نشست و در اين انديشه فرو رفت که چرا طبيعت بلوط های کوچک را بر روی شاخه های بزرگ قرار داده است و کدو تنبل های بزرگ را بر روی بوته های کوچک. با خود گفت : خدا هم با اين خلقتش دسته گل به آب داده است! او بايد بلوط های کوچک را بر روی بوته های کوچک قرار می داد و کدو تنبل های بزرگ را بر روی شاخه های بزرگ. سپس زير درخت بلوط دراز کشيد تا چرتی بزند. دقايقی بعد يک بلوط بر روی دماغ او افتاد و از خواب بيدارش کرد. او همان طور که دماغش را می ماليد، خنديد و فکر کرد: شايد حق با خدا باشد.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت3:28 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

عشق مادري

 

چند سال پيش در يک روز گرم تابستان پسر کوچکی با عجله لباسهايش را در آورد و خنده کنان داخل درياچه شيرجه رفت . مادرش از پنجره نگاهش مي کرد و از شادی کودکش لذت مي برد .مادر ناگهان تمساحی را ديد که به سوی فرزندش شنا مي کند .مادر وحشت زده به سمت درياچه دويد و با فرياد پسرش را صدا زد. پسر سرش را برگرداند ولی ديگر دير شده بود.

تمساح با يک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زير آب بکشد . مادر از راه رسيد و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت مي کشيد ولی عشق مادر به کودکش آنقدر زياد بود که نمی گذاشت او بچه را رها کند. کشاورزی که در حال عبور در آن حوالی بود، صدای فرياد مادر را شنيد، به طرف آنها دويد و با چنگک محکم بر سر تمساح زد و او را کشت .پسر را سريع به بيمارستان رساندند . دو ماه گذشت تا پسر بهبودی مناسب بيابد. پاهايش با آرواره های تمساح سوراخ سوراخ شده بود و روی بازوهايش جای زخم ناخنهای مادرش مانده بود.خبرنگاری که با کودک مصاحبه مي کرد از او خواست تا جای زخم ها را به او نشان دهد. پسر شلوارش را کنار زد و با ناراحتی زخم ها را نشان داد، سپس با غرور بازوهايش را نشان داد و گفت: اين زخم ها را دوست دارم، اينها خراشهای عشق مادرم هستند. ...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت3:23 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

تقديم به همه شاهدان

مـا را بـه طنـاب عشق بــر دار كــنيد      بـا بـاده عشق مسـت  ديــدار كنيد
در مسلخ عشق جاودان خواهد شد۱     آنــرا  كـه شهـيـد روي دلــدار كنيد۲

۱:ولا تحسبن الذين قتلو في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون(قران كريم)

۲: شهيد نظر مي كند به وجه الله
                                                               

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت9:47 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |


  

خدايا:
كافر كيست؟مسلمان كيست؟شيعه كيست؟سني كيست؟مرزهاي درست هركدام كدام است؟
من آرزو مي كنم كه روزي سطح شعور و شناخت مذهبي‌‌ در اين تنها كشور شيعه ي جهان به جايي برسد كه سخنگوي رسمي مذهب ما فاطمه را آنچنان كه سليمان كتاني-طبيب مسيحي- شناسانده است و علي را آنچنان كه دكتر جورج جرداق- طبيب مسيحي- توصيف مي كند و اهل بيت را آنچنان كه ماسينيون كاتوليك تحقيق كرده است و ابوذر غفاري را آنچنان كه جوده السحار نوشته است و حتي قرآن را آنچنان كه بلاشر- كشيش رسمي كليسا- ترجمه نموده است و پيغمبر ما را آنچنان كه ردنسن-محقق يهودي- مي بيند بفهمد و ملت شيعه و محبان اهل بيت و متوليان رسمي ((ولايت)) و مدعيان مذهب حقه جعفري روزي بتوانند به ترجمه ي آثار اين كفار رسمي توفيق يابند
و آنگاه اين ها حسين حامل پرچم سرخ تاريخ و وارث تنهاي آدم و مجسمه ي زنده ي جاودان اعجاز انسانيت را عاجز و نالان نشان مي دهند كه در لحظه ي مرگ از دژخيم به زاري و ترحم آب خوردن التماس مي كند! اين ها كه علي مظهر شرف انساني و رب النوع شهامت و حريت را كه زبانش در گفتن حق همچن شمشير در كوبيدن ناحق شهره ي تاريخ است، عنصرسست و جان ترس و شخصيت لرزاني معرفي مي كنند كه از ترس جان با رژيم ظلم بيعت مي كند و از ترس جان غاصب را خليفه ي رسمي پيامبر مي خواند و از ترس جان به ((امام كذاب)) اقتدا مي كند و از ترس جان عضو شوراي نامشروع مي شود و از ترس جان مقام امامت شيخ را كه همچون مقام نبوت پيغمبر به نصب الهي است به راي و شورا مي گذارد و از ترس جان ديگري را در مقامي كه خدا بايد معين كند به رسميت مي شناسد و حتي مظهر جوانمردي و سرخيل آزادگي و عظمت انساني از ترس جان به حرام زاده ي كافر غاصب و فاسدي دخترش را به زني مي دهد، كه انحراف جنسي هم دارد، كه غصب را او بنياد كرده است، كه غلامش همسر عزيز اورا كتك زده است، كه خودش خانه ي اورا به آتش كشيده است، كه در خانه اش را او به پهلوي فاطمه زده است، كه او پهلوي فاطمه را شكسته است، كه محسن شش ماهه را ضربه ي وحشي او موجب سقط شده است...
اين ها كه فاطمه را، زني كه به تصريح شخص پيغمبر:((يكي از چهار زن ممتاز تاريخ بشر است)) كه ((پيشواي همه ي زنان عالم است))، زني كه شخص پيغمبر(ص) دستش را به حرمت مي بوسد، زني كه همسر و همدل علي بزرگ است دختر پيغمبر بزرگ خداست، كه حسين را پرورده است و زينب را...زن نالان و گرياني نشان مي دهند كه فقط آه مي كشد و نفرين مي كند و ناله از درد پهلويش و شكايت از قطعه زميني كه دولت از او گرفته است!
اينان كه زينب را، زني كه وقتي حسين به سوي مرگ هجرت مي كند و انقلاب شگفت خويش را تصميم مي گيرد شويش را طلاق مي گويد! تا براي اسارت در راه جهاد آزاد باشد، او كه هر شهيدي از خاندانش بر خاك مي افتاد همچون بازي پريشان كه از خيمه بيرون مي پريد و شيون كنان بر سرش مي نشست و به درد مي ناليد و بر او مرثيه مي گفت، هنگامي كه دو فرزند خويش كه آنان را نيز به قربانگاه آورده بود به خاك افتادند باز همه ي چشم ها به خيمه ي زينب دوخته شد، اما خيمه اين بار ساكت ماند.حتي صداي پاي اشكي بر گونه اي برنخاست!زينب را در زنجير اسارت و در بازگشت از قتلگاه همه ي خاندانش، فريادهاي علي وارش بر سر شهرهاي دژخيمان و كاخ هاي جلادن هنوز در گوش تاريخ طنين افكن است و زمين را زير پاي ستمگران مي لرزاند، زني نوحه گر مي شناسانند بر مرگ برادر و ديگر هيچ! و اين ها كه پرچمدار انقلاب كربلا را كه از يادش حماسه مي جوشد و چهره اش مروت و مردانگي را تصوير مي كند، قهرمان پارتي هاي زنانه كرده اند و سمبل سفره هاي ابلهانه!
اين ها شيعه اند.شيعه ي علي!تنها پيروان اهل بيت، تنها ملتي كه حق را تشخيص داده اند و چهره ي پرشكوه علي را و عظمت هاي خاندان علي را كه همسايه ي سنت است و سرچشمه ي راستين و نخستين حقيقت يافته اند؟
و دكتر بنت الشاطي استاد دانشگاه و نويسنده ي توانايي كه قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بيت كه مي گفت:من در اين خانه زندگي مي كنم سني است؟
و بلاشر كه روحاني رسمي مسيحيت بود و چهل سال در تحقيق و ترجمه ي قرآن رنج برد و بر روي آيات كور شد، و ماسينيون كه دريايي از دانش بود و 27 سال تمام در زندگي سلمان، تخستين بنيانگذار تاريخ شيعه در ايران، غرق شد و تمام عمر را به تحقيق و جمع همه ي اطلاعات موجود در طول تاريخ و در همه ي اسناد و آثار و مآخذ عربي و فارسي و لاتين و تركي و حتي مغولي راجع به زندگي و شخصيت و تاثير شخصيت حضرت فاطمه پس از مرگش در تاريخ ملت ها پرداخت و هرگاه از فاطمه از عرفان اسلامي و از سلمان سخن مي گفت سراپا مشتعل مي شد كافر؟
خدايا:
به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟چگونه قضاوت مي كني؟آيا عشق ورزيدن به اسم ها تشيع است؟ يا شناختن ((مسمي ها))؟ و بالاتر از اين - يا پيروي از ((رسم ها))؟
نيايش صفحه ي 104 تا 107

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت1:49 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

خسته ام از این کویر


خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل این سقوط ناگزیر
آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیر
ای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان
ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیر
آیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیح
مثل خطی از هبوط مثل سطری از کویر
مثل شعر ناگهان مثل گریه بی امان
مثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر
ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم با تو در همین مسیر
از کویر سوت و کور تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیر
این تویی در آن طرف پشت میله ها رها
این منم در این طرف پشت میله ها اسیر
دست خسته مرا مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387ساعت1:42 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

                                                           حافظ را خوبتر بايد شنيد

به مناسبت روز حافظ

سيد اميرحسين اصغري

چرا حافظ شيرازي، حافظ شد؟ اين پرسشي است که انديشمندان مختلف سعي کرده‌اند از مناظر و زواياي گوناگون به آن پاسخ دهند. در اين نوشتار سعي خواهد شد تا از منظر سنت حکمي و عقلي اسلامي بدين سؤال پاسخ دهيم.

 


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت9:40 قبل از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

       


حکايت «چوپان دروغگو» به روايت «احمد شاملو»

     

حکايت «چوپان دروغگو» به روايت «احمد شاملو»

کمتر کسي است از ما که داستان «چوپان دروغگو» را نخوانده يا نشنيده باشد. خاطرتان باشد اين داستان يکي از درس‌هاي کتاب فارسي ما در آن ايام دور بود. حکايت چوپان جواني که بانگ برمي‌داشت: «آي گرگ! گرگ آمد» و کشاورزان و کساني از آنهايي که در آن اطراف بودند، هر کس مسلح به بيل و چوب و سنگ و کلوخي، دوان دوان به امداد چوپان جوان مي‌دويد و چون به محل مي‌رسيدند اثري از گرگ نمي‌ديدند. پس برمي‌گشتند و ساعتي بعد باز به فرياد «کمک! گرگ آمد» دوباره دوان دوان مي‌آمدند و باز ردي از گرگ نمي‌يافتند، تا روزي که واقعا گرگ‌ها آمدند و چوپان هر چه بانگ برداشت که: «کمک» کسي فرياد رس او نشد و به دادش نرسيد و الخ. . .


ادامه مطلب

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت3:7 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلوئی را در کنار پايش قرار داده بود روی تابلو خوانده مي‌شد:

"من کور هستم لطفا کمک کنيد."

روزنامه نگارخلاقی از کنار او مي‌گذشت، نگاهي به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود. او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اينکه از مرد کور اجازه بگيرد، تابلوی او را برداشت، آن را برگرداند و اعلان ديگري روی آن نوشت و تابلو را کنار پاي او گذاشت و آنجا را ترک کرد. عصر آنروز روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور از صدای قدمهاي او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگويد که بر روی آن چه نوشته‌است؟روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هيچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روي تابلوي او خوانده مي‌شد:

" امروز بهار است، ولی من نمي‌توانم آنرا ببينم  "

وقتی کارتان را نمي‌توانيد پيش ببريد استراتژی خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد بهترينها ممکن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز برای زندگي است.
حتی برای کوچکترين اعمالتان از دل، فکر، هوش و روحتان مايه بگذاريد. اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت3:35 بعد از ظهرتوسط سعادت ايران نژاد | |